Iran and Reforme ?!

اقای خاتمی یا اقای احمدی نژاد اما اقای رفسنجانی هرگز

یه زمانی این ملت به اقای خاتمی رای داد که نمی شناخت به دلیل اینکه این اقای خاتمی رقیب انتخاباتی کسی بود که مردم از ریاست مداوم و تسلط الیگارشیش بر ثروتهای کشور خسته شده بودند، از بندبازی مداوم و به چپ و راست پریدنهای سیاسیش خسته شده بودند. بعد هم هرچقدر واسه این اقای خاتمی کارشکنی شد، باز مردم بهش بیشتر متمایل شدند و بالاخره برای بار دوم 22 میلیون نفر بهش رای دادند. هرچند که اقای خاتمی از لحاظ اقتصادی کوچکترین حرکتی نکرد و کوچکترین تصمیمی نگرفت که ثروتهای ملی کشور کمی از چنگال این مافیاهای فامیلی خلاص شود. خیلی ها گفتند که خاتمی سید بود، روحانی بود، خوش تیپ بود، می خواست واقعا اصلاح کنه مملکت رو ولی نذاشتند. باردیگر کارزار انتخابات فرارسید و اینبار اقای احمدی نژادی که هیچ کس نمی شناخت، که خوش تیپ و سید و روحانی نبود اما رقیب انتخاباتی همون خانواده مافیایی بود در مقابل حیرت همه محاسبه کنندگان ارتباطات جدید رای اورد. ایندفعه دیگه بدجوری واسه مافیای کشور ابروریزی شده بود، باید حداقل درصدی از ثروتهای خودمانی سازی شده سابقا ملی کشور هزینه می شد تا ثابت شود که احمدی نژاد پاپولیست است و ال است و بل است. یکه جمله کاملا شناخته شده بنیانگذار انقلاب را تکرار کرد، بهانه کردند در کلیه رسانه های خارجی تخریب شد. اینبار این خانواده رفتند از کسانی که به حیله خودشان سالها از قدرت دور شده بودند دلجویی کردند. موسوی سابقا با افکار سوسیالیستی، خاتمی محبوب و... همه را تشویق کردند که بیایند تا این ادم اینبار رای نیاورد.

اخر دیگر رقابت حیثیتی شده است. بدبختها کمی فکر نکردند که دیگر این مردم از دو دوزه بازی و مردم فریبی شما انقدر خسته شده اند که یک نفر که شجاعتش را داشت حرفهایی را که همه جا در خیابانها می شنیدیم به زبان اورد هرچند همه ان مزایای علم ارتباطات را نداشته باشد بازهم رای می اورد. اخر مردم ما ادمها را از روی دشمنانشان می شناسند. این همان بصیرت است البته از نوع داخلی ان. اینبار امدند و بحث تقلب را به راه انداختند. و بازهم سیاستمدار بندباز ایران پشت همان اصلاح طلبان و چپ های سنتی سابق را خالی کرد چرا که اوضاع بی ریخت شده بود، باز هم برعکس انتظار پیش رفته بود.

حالا امده اند می گویند می خواهند از مسولیتهای سیاسی کناره گیری کنند.

اولا چه بهتر اما ثانیا مشکل مردم مسولیتهای سیاسی شما به علاوه تسلط شما بنام خصوصی سازی بر ثروتهای ملی کشور است. اول لطف کنید بیت المال را ولو اینکه زیور زنانتان شده باشد تقدیم کنید به خزانه مملکت بعد شرتان کم. یک کلام هم با اقای موسوی دارم.

اقای موسوی عزیز

عزیز برادر سالها می اندیشیدیم که شاید با مدیریت موسوی مملکت از این سقوط لجام گسیخته لیبرالیزم ثروتهای ملی خلاص شود. شاید نه تنها نفت ملی شده مصدق به مملکت بازگردد که گاز و اورانیوم و ثروتهای دیگر به خزانه باز گردد. ما اعتقادات و ایده الیزم شما را می شناسیم. ما می دانیم که مافیای نفتی کشور اگر شما هم به ریاست جمهوری می رسیدید تنها می خواست از قدرت سهم خواهی کند. ما دیدیم که چگونه دستهای اقای خاتمی را که شال سبز سادات را به گردن شما انداخت به بند کشیدند و اصحابش را به زندان انداختند. ما می دانیم که اگر جزایری از بند ازاد است و پالیزدار زندان این یک مفهوم واضحی دارد. اصلا اصل این انقلاب که بر اساس برپایی عدل علی ع در سال 57 ریشه دوانید حالا گویی بهانه متحجران و منافقان شده است. ما اگاهیم که حق الناس برای همیشه و تا ابد از حق النفس برتر بوده است و خواهد بود و اصل دین بر این مبنا استوار شده است.

چه دوست داشتم که شما واضح این خانواده مورد نفرت ملت را نشانه می رفتید، انوقت چه بسیارند و هستند که در زیر پرچم کربلاییتان جمع شوند.

هرچند که در طول تاریخ این یزیدیان و معاویه ها بودند که هربار چند سالی بیشتر از حسینیان در قفس تن و دیار خاکی باقی مانده اند. اما این حسینیانند که شیرازه حقیقی هستی و ماورای هستی را به پرچم خون الی الابد برافراشته اند و عزت و شرف را بر توربه کاه و یونجه گاوان و خران ترجیح داده اند.

خدا می داند که پرچم انتخاباتی شما را به امیدی به دوش کشیدم. اما در اندیشه بودم که چگونه این مافیای دزدان بیت المال می خواهند حضورت را تحمل کنند. انوقت با نهایت تعجب حضور پر وضوح فایزه و مهدی را یکی در میانه میدان و دیگری در پس ماجرا دیدم. که اینبار می خواهند به رنگ سبز که احتمالا باید رنگی از رنگهای افتاب پرستشان باشد سلطه خود را بر اموال عمومی کشور ادامه دهند.

اقای خامنه ایی گفتند که هاشمی را مورد انتقاد قرار ندهید دوست پنجاه ساله منست.

 

اقای خامنه ایی عزیز،

شما را که در خانه ساده تان به زندگی زاهدانه مشغولید و تحصیل و تدریس را هنوز هم رها نکرده اید از نزدیک می شناسم. شما هم مرا دیده اید و از برخی فعالیتهای ورزشی که برنامه ریزی کرده ام تقدیر کرده اید.

اما اینبار من از شما می خواهم که ان نگاه بصیر را که متوجه دشمنان خارجی ملت کرده اید متوجه دشمنان داخلی ایشان نیز بنمایید. انوقت خواهید دید که دشمنان خارجی اگر وجود واقعی داشته باشند، با دوستان داخلی شما دست در یک پیاله دارند. و ملت ایران چه خوب به نگاهی بصیر دشمنان خود را شناخته اند و ازیشان تبری و دوری گزیده اند. سوال امروز من اینست که چگونه این بودجه میلیاردی مترو تهران برخلاف قانون قرار است به همان کسی سپرده شود که معلوم نیست بودجه های میلیاردی دیگر را چگونه هزینه کرده است. اینبار نیز مجلس تصویب کرد، نگهبان یا همان سنای کشورهای دیگر به استناد قانون اساسی رد کرد و مجمع به اصطلاح تشخیص مصلحت می نشیند برخلاف قانون اساسی قانون تصویب می کند.

چقدر دوست داشتم که دوستانم اگر خطایی در این تحلیل می بینند تذکر دهند تا به سخن و هم اندیشی بنیشینیم. که هیچ کدام از ما نه معصومیم که انسان و جایزالخطا

الهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک

 

مهدی همراهی

+ همراهی ; ٥:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢٥
    پيام هاي ديگران ()   

اصلاحات, جنبش سبز و بازی های خداوندان زر و زور و تزویر

شهریور 1384 ساعت 11:59
http://aftabnews.ir/vdci53az.t1auw2bcct.html
عنوان :

«مردان امنیت» از خاتمی تا احمدی نژاد

--------------------------
------------------------

آفتاب- محمود زاهدی : از هنگام انتخاب آقای احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور گمانه زنی ونیز داوری در بارۀ وزرای احتمالی ایشان شروع شد و پس از معرفی وزرا و در جریان رأی اعتماد این داوری ها همچنان ادامه دارد. به نظر من با "توجه به آنچه تاکنون در جمهوری اسلامی شاهد بوده ایم"، برخی از این انتقادات به کابینه مبنایی ندارد. آنچه در داخل گیومه گذاشته ام بسیار مهم است زیرا برای مقایسه باید انواع همجنس را انتخاب کرد.

متن :
پیشاپیش
لازم می دانم که یادآور شوم که نتیجه ی این مطلب این نیست که آقای احمدی نژاد با آقای خاتمی یا دیگر روسای جمهور فرقی ندارد یا به اصطلاح همه سر وته یک کرباس اند. چنین تحلیلی به گمان من (با حسن تعبیر) ساده سازانه و آسان طلبانه است و گرهی از مشکلات نظری نمی گشاید. ضمن اینکه از یاد نمی بریم همین جند هفته پیش آقایان احمدی نژاد، خاتمی، میرحسین موسوی، رفسنجانی در حضور مقامات عالی نظام برای فکّ پلمب از تأسیسات هسته ای و ادامۀ غنی سازی تصمیم گرفتند. خبری که بسیاری از اصلاح طلبان زیر سبیلی رد کردند بخصوص آن ها که سال هاست تبلیغ می کنند آقای میرحسین موسوی (رییس فرهنگستان هنر ایران) قهر کرده و در جلسات مجمع تشخیص مصلحت هم شرکت نمی کند.1. بی تجربگی مدیریتی و ناشناخته بودن وزراء اولین انتقادی است که از همه سو به کابینه وارد می شود. کسانی که روزهای پس از معرفی کابینه ی آقای خاتمی در سال 1376 را به یاد دارند، احتمالاً یادشان می آید که همه ی اصلاح طلبان بزرگترین ایرادشان به کابینه این بود که این وزراء همان ها هستند که بیست سال گذشته همه ی کارها را در دست داشته اند. آن ها نوشتند "سالی که نکوست از بهارش پیداست" و برای اولین بار مطبوعات "خودی" از اصطلاح "کاست حکومتی" استفاده کردند و نوشتند این وزرا از میان کاست 200 نفره ای انتخاب شده اند که پس از انقلاب مناصب را در دست داشته اند. منتقدان امروزین بی تجربگی آن روزها شعار "جوانگرایی" و "روی کار آمدن نیروهای کمتر شناخته شده و وفادار به انقلاب" را می دادند.ثانیاً اگر از وزرایی که سرقفلی همه ی کابینه های بعد از انقلاب بوده اند صرف نطر کنیم، مقایسۀ بعضی موارد خاص آموزنده است. یکی از وزارتخانه هایی که پس از دوم خرداد در انتظار اصلاحات پرپر می زد وزارت مسکن و شهرسازی بود. بخصوص که وزیر پیشین آن آقای آخوندی داماد آقای ناطق نوری کاندیدای شکست خورده رییس جمهوری) بود و همه ی کارکنان وزارتخانه فکر می کردند چه گلستانی می شود دوران اصلاحات. آقای عبدالعلی زاده (با سابقه ی استانداری) کاری کرد که در همان هفته ی اول همه گفتند صد رحمت به همان کفن دزد اولی. بخشنامه های صادر شده از جانب وزیر محترم به عنوان جوک دست به دست و بر روی فاکس ها می چرخید. بعدها کار بی کفایتی این وزیر به استیضاح هم کشید و با زد و بندی اصلاح طلبانه در مجلس توانست تا پایان کار طاقت بیاورد. کاش منتقدان امروزی به شرح مذاکرات مجلس در آن جلسه استیضاح مراجعه کنند.آقای مظفر وزیر آموزش و پرورش دوره ی اول آقای خاتمی حتما نمونه ی خوبی از تجربه و کاردانی است؟ اگر ایشان را هم وزیر "بفرموده" ی جناح راست بدانیم، دومین وزیر آموزش و پرورش آقای حاجی مثال بهتری است؟ مگر نه اینکه تمام هنر ایشان در سازماندهی ستاد انتخاباتی آقای خاتمی در سال 1376 بوده است؟ جالب اینکه تا پایان عمر وزارت آقای حاجی هیچ یک از اعضای کابینه، مجلسیان و حتی زیردستان ایشان در وزارتخانه آقای حاجی را جدی نگرفتند و مشکلاتشان را از طریق آقای خاتمی و دفتر ایشان حل می کردند.قدرت و کفایت وزرا در ایران در رابطه شان با مراتب فوقانی قدرت تعریف می شود. به همین دلیل است که آقای زنگنه که در جلسه ی مجمع تشخیص مصلحت به نفع لایحۀ آقای خاتمی رای نداده می تواند از موضع بالا از حیف و میل های وزارت نفت دفاع کند یا آقای خاتمی مجبور می شود برای رسیدگی به وضعیت زندانیان آقای شریعتمداری وزیر بازرگانی اش را مأمور کند که سابقاً معاون وزارت اطلاعات بوده و معتمد طرف مقابل است ودر واقع از وزیر اطلاعات آقای خاتمی وزیر اطلاعات تر است.پرسش جدی تر این است که تجربه و سابقه ی مدیریتی کلان وزرای پیشین چه گرهی از کار فروبسته ی کشور گشود؟ در "دورۀ 16 ساله اصلاحات" (به قول آقای قوچانی) کدام طرح بنیادین نو برای ساماندهی مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور به کف با کفایت این مدیرانِ با کفایت اجرا شدکه با تورم افسار گسیخته، کشاورزی از هم پاشیده، صنعت ویران شده، نظام مالیاتی قرون وسطایی و فقر و فحشا مقابله کند؟ افسوس که سنِّ بسیاری از روزنامه نگاران کنونی قد نمی دهد که به یاد بیاورند همان سابقه ی مدیریتی آقای معتمدی وزیر ارتباطات است که سبب شده ایشان در مسائل شنود و فیلترینگ غلام حلقه به گوش باشد زیرا می داند که به اشاره ای می توانند پرونده های مالی مدیریت ایشان در سازمان پژوهش های علمی و صنعتی را زنده کنند. دراین صورت بی تجربگی وزیر کنونی جندان غبطه خوردن ندارد.2. امنیتی و نظامی بودن انتقاد بعدی به کابینه ی کنونی است. در همانروزهای اولیه پس از انتخابات با مراجعه به سایت اینترنتی هیئت دولت و مرور زندگینامه ی وزیران آقای خاتمی (که متاسفانه دیگر در دست نیست) دیدم شش وزیر از مجموعه ی هیئت دولت خدمت در رده های بالای سپاه را در سوابق خود دارند. مگر آقای حجاریان "مغز متفکر اصلاحات" اطلاعاتی نبود؟ امیدوارم کسی یادش نرفته باشد که پس از معرفی آقای شریعتمداری (معاون سابق وزارت اطلاعات) با مدرک دیپلم به وزارت بازرگانی همه گفتند این پست به پاس نقشِ "جمعیت حمایت از ارزش ها " و نیروهای اطلاعاتی وابسته به آن ها در جلوگیری ازتقلب در انتخابات دوم خرداد به ایشان واگذار شده است. چرا چنین حقی را برای آقای احمدی نژاد قائل نباشیم؟ چرا انتصاب آقای فرهاد رهبر با سابقۀ معاونت وزارت اطلاعات (با شهرت بجا یا نابجا در مبارزه با پول شویی) در سمت معاونت رییس جمهوری نشان امنیتی شدن اقتصاد است ولی وزیر بازرگانی شدن آقای شریعتمداری نیست؟ چرا مثلاً انتصاب آقای علی اصغر خدایاری از وزارت اطلاعات به معاونت دانشگاه تهران در زمان آقای خاتمی امنیتی شدن فضای دانشگاه نبود؟پس بحث به اینجا می رسد که سپاهی و اطلاعاتی بودن بد و خوب دارد و هرکس بد و خوبش را طرفدارانِ خودش می داند.یادمان نرود که در میان این دعواها ادعاهای آقای دری نجف آبادی در خاطراتش که آقای خاتمی گفته بود آقای کاظمی (متهم قتل های زنجیره ای) از خودمان است یکسره فراموش شد. یعنی که بعضی خوب ها هم ممکن است بد بشوند.کسانی که دم از فاشیستی شدن حکومت می زنند باید ریشه های نظری تحلیل خود را نشان دهند و بگویند چه تغییر بنیادین در ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه رخ داده است و از چه زمانی؟3. انتقاد بعدی این است که کابینه می خواهد پول نفت را سر سفرۀ مردم بیاورد و به فرمودۀ آقای رمضان زاده سخنگوی دولت سابق این کار خیانت است. کسی نیست بپرسد چرخ این مملکت تا کنون چگونه می چرخیده است؟ با تولیدات صنعتی و کشاورزی؟ درآمد جهانگردی؟ مالیات سفت و سخت از صاحبان درآمدهای کلان؟ سخنگوی محترم یادشان رفته همین دوسال پیش با چه خفت و خواری دولت اجازه گرفت تا در دقیقۀ 90 عیدی کارمندان را از حساب ذخیرۀ ارزی پرداخت کند؟ لابد می گویند بخش هایی از پول نفت صرف تأسیسات زیربنایی شد. انشاءالله یادمان نرفته که یک قلم سد پانزده خرداد چند میلیارد برای ملّت خرج برداشت و سرانجام معلوم شد که سد قابل استفاده نیست.یک نکتۀ مهم تر نیز در اینجا وجود دارد. آنچه از زبان آقای احمدی نژاد و یارانش می شنویم جلوگیری از حیف و میل پول نفت و انحصار آن است.امری که روابط عمومی وزارت نفت در عرض پنج دقیقه تکذیب کرد. من شخصاً ذره ای اعتقاد ندارم که آقای احمدی نژاد (حتی اگر بخواهد) قادر باشد پول نفت را از حلقوم نفت خواران بیرون بکشد، اما همۀ آن ها که ادعای اصلاح طلبی می کنند باید در برابر این ادعای احمدی نژاد موضع بگیرند. اصلاح طلبی به گمان من تلاش برای بازتوزیع قدرت و ثروت است و نفت منبع اصلی ثروت در کشور ماست. روزنامه ای که ادعای حرفه ای بودن دارد باید یادش باشد که روزنامه نگاران حرفه ای دست راستی بودند که واترگیت را ساختند. حرفه ای بودن الان به این معناست که یقۀ رییس جمهور را بگیریم و قولی که داده را لحظه به لحظه به رخش بکشیم که پس چه شد؟ پول نفت کجا می رفت که حالا نمی رود وعوضش کجا خرج می شود؟ آن شرکت های دولتی و شبه دولتی که می گفتید در دوبی و جاهای دیگر تأسیس شده و پول ملت را بالا می کشد کجا هستند و سرنوشتشان چه شد؟4. ایراد بعدی حداکثری بودن دولت آقای احمدی نژاد در مقابل ارشادی بودن دولت های شانزدۀ سال اصلاحات است. آقای قوچانی می فرمایند " وزیران خاتمى و هاشمى در مجموع (بدون در نظر گرفتن استثنائاتى چند) سعى مى کردند حداقل وظایفى را که به عنوان دولت برعهده داشتند انجام دهند و از گسترش مسئولیت هاى خود به عنوان تنها نهاد فعال در حوزه تعریف شده براى ایشان پرهیز کنند. دولت از نگاه عمده این وزیران به تدریج از نهادى جامع به نهادى ناظر تبدیل مى شد به گونه اى که سید عطاالله مهاجرانى وزیر اول دولت خاتمى در همان آغاز اعلام کرد که ترجیح مى دهد وزارتخانه خود را وزارت فرهنگ بنامد تا ارشاد. همین روش کم و بیش در وزارتخانه هاى دیگر (به خصوص وزارتخانه هاى اقتصادى) نیز ادامه داشت. کاستن از حجم دولت و افزایش حضور جامعه دست کم آرمان کابینه هاى حداقلى خاتمى و هاشمى بود." (شرق 24 مرداد، بازچاپ در خبرنامه گویا) از قضا جالب است که به خصوص به وزارت خانه های اقتصادی توجه کنیم که سیاست های تعدیل ساختاری را در این شانزده سال هدایت کردند و حاصلش به خاک سیاه نشستن تهیدستان بود. همان هایی که به تحلیل آقای قوچانی و دوستانشان رأیشان را به آقای احمدی نژاد دادند. آنچه آقای قوچانی "حضور جامعه" می نامد چوب حراج زدن به اموال ملت در قالب خصوصی سازی بود. حضور دولت به نفع شرکت های دولتی و نیمه دولتی و آقازاده ها کمرنگ شد. روزنامه نگار حرفه ای کسانی بودند که نشستند و جان کندند و تحقیق کردند تا ببینند چه بر سر اقتصاد کشور می آید و هنوز تاوان مقاله های اقتصادیشان را می دهند. آمار دقیق کسانی که در 16 سالۀ اصلاحات مجوز نشر ، موسسۀ فرهنگی و مانند آن از وزارت ارشاد گرفتند موجود است. به اِندِ روزنامه نگاران حرفه ای کشور پیشنهاد می کنم بروند تحقیق کنند چه درصدی از این "حضور جامعه" مربوط به مدیرانِ سابق و لاحق ارشاد و آقازاده هاست.من نمی فهمم مشکل منتقدانِ آقای مسعود سلطان پور مدیر عامل " شرکت مهندسى و ساخت تاسیسات دریایى ایران" چیست؟ ایشان جانشین فرزند آقای رفسنجانی شده است و به نوشتۀ روزنامۀ شرق(1 شهریور، بازچاپ خبرنامه گویا) " اگرچه در رده مدیران ارشد نفتى ایران است و قراردادهاى میلیاردى امضا و اجرا مى کند، اما ظاهرى همچون دیگر اعضاى گروه انصار حزب الله دارد، محاسن انبوه با پیراهنى گاه روى شلوار. او به خوبى انگلیسى حرف مى زند اما معمولاً کت و شلوار نمى پوشد." کدام یک از این موارد را باید بد بدانیم: مدیر ارشد نفتی بودن؟ قرارداد میلیاردی امضاء و اجرا کردن؟ ظاهری چون اعضای انصار داشتن؟ پیراهن روی شلوار؟ به خوبی انگلیسی حرف زدن ؟کت و شلوار نپوشیدن؟
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
اینهم بخشهایی از سخنان علی رضا نوری زاده که به نظرم با وقایع اخیر و
تغییر و تحولات وسیع وزارت اطلاعات و جایگزینی بسیاری از فعالیتهای ان با حفاظت اطلاعات سپاه همخوانی دارند.
با تایپ کلمات کلیدی شریعتمداری، اطاق بازرگانی به لینکهای فراوانی برخورد کردم که تا حدودی برخی از ارتباطات اقتصادی و اطلاعاتی مطرح شده در سخنان اقای نوری زاده را تایید می کند. برای اینکه سخنی هم از طرف مخالف داشته باشیم و بتوانیم بهتربه ارتباطات اقتصادی و وقایع سیاسی اخیر بیاندیشیم، مطلبی را هم از روزنامه کیهان در دنباله می اورم.
ضمنا اقای نوری زاده موضع خودش را دارد. پیشنهاد من به کسانی که با این موضع موافق نیستند اینست که در مورد صحت و سقم انها تحقیق کنند یا اگر نظری دارند ذکر کنند.
.حتی اگر دشمن هم باشد، باید انسان بتواند دشمنش را بشناسد
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

http://www.nourizadeh.com/archives/000075.php
سه شنبه 4 تا جمعه 7 نوامبر
پیشدرآمد: تصاویری که خبرگزاری ایسنا از دیدار شریعتمداری و اکبر گنجی در زندان اوین، مخابره کرده است، دو سه روزی مرا مشغول کرده است.
این(محمد) شریعتمداری (داماد اقای رفسنجانی) که عصای وزارت بازرگانی را در دست دارد، با حسین شریعتمداری چماقدار ولایت فقیه در یک امر اشتراک و در چندین امر افتراق دارند. وجه مشترک آنها این است که هر دو در امنیت خانة ولی فقیه خدمت کردهاند. با این توضیح که حسین شریعتمداری در دستگاههای امنیتی ولی فقیه نیز چماقدار بود و امروز نیز به شغل شریف چماقداری در دو وجه فیزیکی و فرهنگی آن هم در ارگانهای امنیتی موازی و هم در مؤسسه کیهان اشتغال دارد. محمد شریعتمداری وزیر بازرگانی جزئی از مجموعة چپهای اسلامی بود که هنگام تأسیس وزارت اطلاعات پی ریزی وزارت و جذب نیرو و ایجاد ارگانهای اطلاعاتی زیر مجموعة وزارت را عهده دار شد.

در این مجموعه کسی هم چون سعید حجاریان طراح قانون تأسیس وزارت سمت سرپرستی را داشت.
او و شاهچراغی که بعدها سرپرست کیهان و بعد هواپیمائی شد و در یک سانحة هوائی مشکوک به قتل رسید، احمد پورنجاتی و اصغر حجازی (قمر وزیر ولی فقیه و مسئول اطلاعات ویژه) محمدی گلپایگانی رئیس دفتر سیدعلی آقا رهبر، مدیران ارشد وزارت اطلاعات بودند. در کودتای راستها و رفسنجانی علیه چپ اسلامی، با آنکه دامنة کودتا به علت استمرار خط ری شهری در وزارت اطلاعات با وزیر شدن قائم مقام او علی فلاحیان، گسترش نیافته بود، اما حجاریان فرمان بیرون آمدن را صادر کرد و چپها یکی بعد از دیگری و قبل از آنکه حکم اخراجشان صادر شود، از وزارت بیرون زدند و زیر بال خوئینیها رفتند که ریاست مرکز تحقیقات استراتژیک را عهده دار شده بود(حلقه کیان). و این همان مرکز بود که در سال 1374 دو سال پیش از ماجرای دوم خرداد، در یک گزارش تحقیقی مفصل به سران رژیم هشدار داد که جامعه به سوی انفجار میرود و اگر رژیم در سیاستهایش تجدیدنظر اساسی نکند، شورشهای کور در چند شهر بزرگ به راه خواهد افتاد.
به هر حال وزیر بازرگانی با سابقة امنیتی طولانی، زمانی که از خاتمی فرمان وزارت گرفت، پا به وزارتخانهای گذاشت که از ابتدای انقلاب محل بند و بست و فساد مالی در ابعاد گسترده بود و کلیه دوائرش در خدمت دو باند مافیائی یعنی
باند حاج حبیب مؤتلفه و اتاق بازرگانی، و باند سردار مربوطة(هاشمی رفسنجانی) بهرمانی، قرار داشت. دزدیها چنان آشکار بود که به قول یکی از کارکنان کشتیرانی، کار وزارت بازرگانی فقط دادن تسهیلات به کارگزاران دو مافیای اصلی و مافیاچه های جنبی بود. مدیرکل بازرگانی استان ساحلی کاری به وزارت نداشت، حقوقش را شرکت پستة رفسنجان پرداخت میکرد، بورس تحصیلی آقازاده اش را که در دانشگاه آمریکائی شارجه درس میخواند، علی هاشمی برادرزاده سردار مربوطه از محل بورسهای شرکت نفت تامین میکرد، خانة تهرانش از آپارتمانهای کوه نور بود که یک سرش به الیاس محمودی رئیس حفاظت اطلاعات قوه قضائیه وصل میشد و سر دیگرش وصل به آقازاده وسطی سردار مربوطه بهرهمانی بود.
شریعتمداری در وزارت بازرگانی در آغاز انقلابی به راه انداخت و به گفتة دوست و دشمن توانست نظم و ترتیبی به کارها بدهد اما ولی فقیه که همه جا در باب پاکدامنی مالی و عدم آلودگی اش به پول و فساد، بسیار میگویند و مینویسند، با دادن جواز فعالیتهای اقتصادی به
ارگانهای اطلاعات موازی و شرکتهای اقتصادی سپاه مثل رزمجو و رزمندگان، و دستور چشم بستن به روی بنادر غیرقانونی(!)، عملاً وزارت بازرگانی را به چرخ پنجم درشکه تبدیل کرد.
باری از دیدار محمد شریعتمداری از زندان اوین میگفتم. خاتمی زیر فشار مشارکتی ها و افکار عمومی ــ و شاید برای ترمیم چهرة درهم شکسته خود نزد مردمی که با صداقت، اعتماد و محبت خود را نثار او کردند ــ شریعتمداری را مأمور کرد به وضع زندانیان سیاسی و مطبوعاتی رسیدگی کند. به احتمال زیاد گزینش شریعتمداری به این دلیل بوده است که او با داشتن سوابق امنیتی و آشنائی به زوایای اوین میتوانسته بهتر از دیگر همکارانش زوایای اوین را شناسائی کند و با دید بصیرت، احوال ساکنان اوین را مورد بررسی قرار دهد

\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
\\\\\\\\\\\

http://www.kayhannews.ir/881205/6.htm#other601

آیا زمان وصول مطالبات معوق بانکی فرانرسیده است؟
48 هزار میلیارد تومان در جیب 300نفر

بابک اسماعیلی
عدم پرداخت مطالبات معوق و مشکوک الوصول بانک ها درسال های اخیر، رشدی بیش از حد انتظار داشته، به طوری که براساس جدیدترین گزارش بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران،
میزان مطالبات معوق بانکی به بیش از 48هزار میلیارد تومان رسیده است.طبق بررسی های گروه تحقیق و تفحص مجلس، عمده معوقات نظام بانکی تنها در اختیار0 30فرد حقیقی و حقوقی است و به بیان دیگر این 300نفر درکل کشور، بخش منابع بانکی را دراختیار گرفته اند.این موضوع زمانی تاسف برانگیزتر می شود که بدانیم. شخصی از بانک ملی 211 میلیارد تومان وام دریافت می کند و هم اکنون تمام بدهی این فرد مشکوک الوصول است.
درحال حاضر
بیش از 04 هزار میلیارد تومان مطالبات معوق بانک ها از کشور خارج شده که این رقم معادل 30درصد از منابع کل بانک های کشور است.ازسوی دیگر عدم نظارت بر این موضوع که تسهیلات اعطایی درجهت خود استفاده نشده یکی از خسارات دیگری است که هنوز بسیاری از ابعاد آن روشن نیست. به بیان دیگر بخش عمده ای از تسهیلات درجهتی که بابت آن اخذ شده، هزینه نگردیده است.
دراین گزارش به بررسی ابعاد پیدا و پنهان مطالبات معوق و مشکوک الوصول می پـردازیم.
افزایش 6هزار میلیارد تومانی مطالبات معوق بانکی
مطالبات معوق بانک ها در طی چند ماه اخیر به یکی از موضوع های روز تبدیل شده که ناشی از اوضاع و احوال اقتصادی پیش آمده و متاثر از بحران مالی جهانی است.
آخرین آمارها از میزان مطالبات معوق مربوط به شهریور ماه سال جاری از رقم 24هزار میلیارد تومان حکایت دارد. این رقم به تازگی درکمیسیون اقتصادی دولت نیز مورد بررسی قرارگرفت. با وجود طرح افزایش سرمایه بانک ها، حتی رقم بالای مطالبات معوق نیز نتوانست نظر مجلس را برای طرح دو فوریتی افزایش سرمایه بانک ها جلب کند.
این درحالی است که جدیدترین گزارش بانک مرکزی نشان می دهد میزان مطالبات معوق بانک ها به 48هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. علیرغم آنکه «محمود رضا خاوری» رئیس شورای هماهنگی بانکها بر این نکته تاکید می کند که سیستم بانکی در زمان حاضر با دقت پیگیر وضعیت مطالبات معوق خود است و جای نگرانی دراین خصوص وجود ندارد، اما باید گفت
رقم مطالبات معوق و مشکوک الوصول بسیار سنگین و نگران کننده است. اگر نگاهی به میزان درصد مطالبات معوق دربرخی کشورها بیندازیم و آن را با کشورمان مقایسه کنیم. دلایل این نگرانی روشن می شود.
میزان مطالبات معوق سال 2008 دراسترالیا 5/2 درصد، بلژیک 2/1درصد، فرانسه 1/3 درصد، آلمان 8/6 درصد، چین 8/6 درصد، مالزی 8/6 درصد، نیجریه 5/8 درصد، هند 8/2درصد، کره جنوبی 8/0 درصد، کویت 5/3درصد، پاکستان 7/8 درصد و لبنان که بدترین وضعیت را در بین این کشورها دارد 4/10 درصد است.
این نسبت درکشورمان بالای 25درصد است. از نظر کارشناسان بانکی چنانچه نسبت مطالبات معوق به کل درآمدهای بانکی کمتر از 7درصد باشد، نظام بانکی نظامی متعارف است. اگر از 7 درصد تجاوز کند، بانک با بحران روبه رو می شود و اگر به 10درصد برسد در وضعیت خطرناک و خط قرمز قرارگرفته است. حال باید از مسئولین پرسید که چگونه نباید نگران وضع موجود بود؟
ریشه های اصلی
مطالبات معوق بانک ها
در حال حاضر تسهیلاتی ازجمله قرض الحسنه، خرید خودرو و لوازم منزل توسط سیستم بانکی به مردم پرداخت شده است که البته به دلیل اینکه بانک ها برای پرداخت تسهیلات مذکور وثیقه های زیادی را از مردم گرفته اند معوق شدن مطالبات از این طریق منطقی نیست.
بانک ها با وجود ضامن و فیش کسر از حقوق درارائه تسهیلات می توانند درهر زمانی که پرداخت قسط به تاخیر و یا تعویق بیافتد میزان قسط را از حقوق ضامن کسر نماید بنابر این دلیلی ندارد مطالبات معوق شود.
یکی از دلایل معوق شدن تسهیلات بانکی، طرح هایی است که در قالب مشارکت پرداخت شده اند.
مجوز مربوط به تسهیلاتی که درقالب مشارکت پرداخت می شوند قطعا باید توسط یک سازمان یا وزارت خانه خاصی و یا سایر نهادهای دولتی صادر شده باشد به همین خاطر باید دارای توجیه فنی و کارشناسی بوده باشند.
بانک ها برای ارایه تسهیلات درکنار مجوز سازمان های مذکور، ضمانت خارج از طرح نیز از متقاضیان می خواهند بنابر این با وجود این حالت افزایش معوقات بانکی بحث انگیز می شود.
بنابر این باید با بررسی ترکیب موضوعات مربوط به تسهیلات طرح های مشارکتی ریشه مطالبات معوق شناسایی شود.
درهمین حال باید به این نکته نیز اذعان کرد که اگر بخش عمده ای از معوقات ناشی از ترکیب مشارکت ها است باید مشخص کرد که طرح مذکور چه نوع مشارکتی بوده که وزارتخانه و یا سازمان مربوط آن را به بانک معرفی کرده و پس از طی مراحل کارشناسی و بررسی های لازم و تائید هیئت مدیره تسهیلات از جانب بانک پرداخت شده است.
این نکته را نیز نباید فراموش کرد که دلیل اصلی معوقات تنها به عملکرد بانکها برنمی گردد و براساس برخی شواهد، طرح های کلان زیرنظر سازمان ها و وزارتخانه های بزرگ تسهیلات دریافت می کنند. این درحالی است که هم اکنون مسئولان بابت معوق شدن مطالبات بانکی، رئیس و یا معاون شعب را به دادگاه احضار می کنند، حال آنکه تسهیلات کلان پس از تائید هیات عامل و وزارتخانه مربوطه به متقاضی پرداخت می شود.
بدهکار کلان بانکی که مجوز تاسیس بانک خصوصی گرفت
درحالی که برگشت یک چک بانکی سبب می شود تا افراد نتوانند مجددا دسته چک دریافت کنند و بانک مرکزی پیاپی به خرده بدهکاران اولتیماتوم می دهد،
اخبار موثق حکایت از آن دارد که چند سرمایه دار بزرگ که در ردیف 300 بدهکار بزرگ به سیستم بانکی کشور هستند، به سادگی مجوز تاسیس بانک خصوصی را گرفته اند.
بانک خصوصی «ت» درحالی با سرمایه 2 هزار میلیارد ریالی تاسیس شده است که «ع.الف» یکی از مهم ترین سهامداران آن تنها در یکی از شعب بانک ملی حدود 175 میلیارد ریال بدهی معوق دارد. نکته قابل تامل دراین میان این است که بدهی 175 میلیارد ریالی «ع .الف» تنها مربوط به یک شعبه از بانک ملی است و بنابر اخبار غیررسمی تعهدات معوق دیگری نیز در بانک های دیگر دارد.
حال باید از نهادهای نظارتی و بانک مرکزی پرسید چرا کلان بدهکاران بانکی به سادگی مجوز تاسیس یک بانک خصوصی را می گیرند درحالی که توانایی آنان برای تامین سرمایه 2 هزار میلیارد ریالی زیر سؤال است؟!(در اینجا نا خود اگاه به یاد مرگ مشکوک اقای نوربخش مدیر سابق بانک مرکزی افتادم!!)
اثرات سوء بدهی های معوق
از آنجائی که بیشتر تسهیلات اعطایی توسط سیستم بانکی جنبه تولیدی داشته، اما از چرخه تولید خارج شده و به سمت خدمات رفته است. انباشت این بدهی ها، علاوه بر وارد کردن خسارت به نظام مالی کشور و ایجاد چالش در سیستم بانکی، پیامدهایی چون ایجاد تورم، خارج شدن سرمایه از چرخه تولید و ایجاد مشکل برای تولید شده است.
از سوی دیگر بسیاری از پول های سرگردان ناشی از تسهیلات اعطایی تبدیل به ارز و صرف واردات شده که سبب گردیده تا نظام اقتصادی کشور با اخلال مواجه شود.
نکته ای که نباید به سادگی از کنار آن گذشت توجه به این مهم است که استمهال رقم های کلان 300 نفری که عمده مطالبات بانکی مربوط به آنان است. تنها سبب می شود تا این افراد از استمهال سود ببرند و توده های مردم ایران که صاحبان اصلی این مبالغ هستند زیان کنند.
تشکیل دادگاه ویژه بررسی پرونده مطالبات معوق بانکی
پس از مشخص شدن ابعاد گسترده و مخرب رشد مطالبات معوق و مشکوک الوصول بانکها، وزارت امور اقتصادی و دارایی در گزارشی خواستار همکاری گسترده دستگاه های دولتی و قضایی برای وصول مطالبات معوق شد و تاکید کرد لازم است دادگاه ویژه تسریع در بررسی پرونده مطالبات معوق بانکی تشکیل شود.
در گزارش معاونت بانکی، بیمه ای و شرکت های دولتی وزارت امور اقتصادی و دارایی آمده است:
انتظار می رود که مراجع قضایی نسبت به تشکیل دادگاه خاص به منظور تسریع در رسیدگی به پرونده های مطالباتی بانکها و نیز تاکید مراجع قضایی و ثبتی درخصوص اولویت دادن به پیگیری عملیات حقوقی و اجرایی پرونده های بانکی اهتمام ورزند.
این گزارش می افزاید: عدم اخذ هزینه دادرسی از بانکها تا مرحله وصول بدهی نزد مراجع قضایی، جرم انگاری، عدم بازپرداخت مطالبات بانکی توسط قوه قضائیه، ایجاد سیستم یکپارچه ثبت جهت شناسایی اموال غیرمنقول بدهکاران موجر سیستم بانکی، تکلیف ادارات اجرایی ثبت و ملزم نمودن آنها به پیگیری عملیات بدهی در موعد مقرر یکی از بحث های اساسی است.
از دیگر انتظاراتی که از مراجع قضایی و ثبتی دراین گزارش آمده است: امکان حضور نمایندگان حقوقی بانکها در جلسات صدور مرحله قضایی از جمله بحث جرم انگاری، عدم پرداخت مطالبات معوق سیستم بانکی و اصلاح ماده 35 قانون ثبت شرکتها می باشد.
هشدار عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس به سیستم بانکی
«عباسعلی نورا» عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی در تشریح چگونگی معوق شدن مطالبات بانک ها و اخذ تسهیلات میلیاردی توسط تعدادی افراد معلوم الحال، گفتنی های قابل تاملی دارد.
وی در گفتگوی اختصاصی با کیهان اظهار داشت: «بانک ها به عنوان یک واسطه مالی بین مردم و پروژه ها با جذب منابع مالی و سپرده ها بزرگترین نقش را در جذب سرمایه گذاری و توسعه ایفا می کند. سرنوشت بانکها به دو عامل بستگی دارد؛ نخست جذب منابع جدید مالی برای تامین اعتبار و دیگری حفظ منابع موجود. منحنی رشد سپرده ها از سال 1382 تا 1385 با افزایش روبه رو بوده و در این دوره سپرده ها افزایش داشته است، اما از سال 1385 به دلایلی نه تنها کاهش رشد سپرده ها را شاهد بوده ایم بلکه سقوط داشته ایم به طوری که بخش خصوصی ما از 6/28 درصد رشد سپرده ها در سال 1385 به 2/11- درصد در سال 1387 رسیده است که متاسفانه نشان می دهد
جذب سپرده ها نسبت به تورم منفی شده است که این مهم فاجعه ای در نظام بانکی محسوب می شود
نورا افزود: «در بخش دولتی نیز جذب سپرده ها و منابع مالی جدید از 7/58 درصد در سال 1384 به 2/6- درصد در سال 1387 رسیده است که این بار نیز مشاهده می کنیم که با سقوط مواجه بوده ایم.»
نماینده مردم زابل با هشدار به سیستم بانکی نسبت به وضع فعلی گفت: «در حال حاضر گرچه وضع بانکها باتوجه به اطلاع رسانی که توسط نمایندگان، بخش خصوصی و رسانه ها صورت گرفت تا اندازه ای بهبود یافته است و سبب شده تا بانکها در پی راهکارهایی برای جذب منابع جدید باشند. اما من اعتقاد دارم که بانکها موفق نخواهند شد مگر اینکه علت های اصلی این موضوع را به درستی مورد واکاوی قرار دهند.»
عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس افزود: «عامل دوم در تامین اعتبار بانکها، حفظ منابع موجود است. یعنی منابعی را که بانکها در اختیار دارند حفظ کنند که اصطلاحاً به تسهیلات غیرجاری در بانکها (تسهیلات معوقه، سررسید گذشته و مشکوک الوصول) مشهور است. متاسفانه در این بخش نیز از سال 1385 به بعد مطالبات معوق، سررسید گذشته و مشکوک الوصول در نظام بانکی ما وارد مرحله بحرانی شده است به طوریکه نسبت تسهیلات غیرجاری بانک ها به کل تسهیلات در بخش خصوصی از 1/7 درصد در سال 85 به 5/17 درصد در سال 87 رسیده است که این رقم در شش ماهه نخست سال 88 به بالای 18 درصد افزایش یافته است اما خوشبختانه در نیمه دوم سال جاری به علت حرکت مثبت رسانه ها در هشدار نسبت به این موضوع وضع به سمت بهبودی می رود و بانکها مطالبات معوقه خود را باز پس می گیرند.
به طوری که همین امروز یکی از افراد بدهکار به نظام بانکی کشور که صاحب یکی از بانکهای خصوصی در مشهد است، در حال باز پس دادن بدهی خود می باشد.»
اتاق بازرگانی در لیست بدهکاران به نظام بانکی
نورا با اشاره به اینکه رقم
بدهی این فرد بالغ بر 5/17 میلیارد تومان است، از برخی افراد وابسته به اتاق بازرگانی نیز به عنوان بدهکاران به نظام بانکی یاد کرد و گفت: براساس آخرین اخبار، متاسفانه افرادی که وابسته به اتاق بازرگانی هستند نیز مطالبات معوقه دارند که رقم بسیار بالایی است که انتظار می رود اتاق بازرگانی و برخی افراد وابسته به این اتاق، بدهی خود را هرچه سریعتر تسویه کنند.
نورا افزود: در مقابل بدهی به بخش خصوصی، تغییر سپرده های دولتی نیز شاهد رشد بی رویه ای بوده به طوریکه در نیمه دوم 87 بالغ بر 15 هزار میلیارد تومان بدهی دولت به بانکهای عامل بوده که این بدهی ها متاسفانه چیزی حدود 10 هزار میلیارد تومان آن مربوط به اوراق مشارکت بوده و حدود 5 هزار میلیارد تومان نیز مربوط به شرکت ها و مؤسسات اعتباری دولتی بوده است.
خارج شدن 48 هزار میلیارد تومان از چرخه
نورا گفت: منابع مالی بانک ها در پایان سال 87، قریب به 30 هزار میلیارد تومان بوده که از چرخه خارج شده که هم اکنون براساس آمار، این رقم به 48 هزار میلیارد تومان رسیده است. این موضوع سبب می شود تا بانکها وظایف سرمایه گذاری خود برای نیل به توسعه را نتوانند ایفا کنند و هشدار ما به نظام بانکی سبب شد تا برخی بانکها به خود بیایند.
منابع بانکی کل کشور
در اختیار 300 نفر

به طور متوسط وام های بالای 10 میلیارد تومان در کشور تنها در اختیار 300 فرد حقیقی و حقوقی قرار گرفته و امروزه اغلب مطالبات معوق مربوط به این 300 نفر است. در هر بانک حدود 40 نفر از این افراد هستند که
مطالبات مشکوک الوصول دارند و من متعجبم که چرا بانکهای ما برای 40 نفر حقیقی و حقوقی نمی توانند اقدام موثری انجام دهند.
نورا افزود: به عنوان مثال شخصی از یکی از بانکهای دولتی
5/112 میلیارد تومان وام دریافت کرده و هم اکنون تمام بدهی این فرد مشکوک الوصول است و جمع مطالبات معوق 35 نفر در این بانک قریب به هزار میلیارد تومان است که مطالباتشان مشکوک الوصول به شمار می آید.
عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس گفت: ما امروز با بررسی به حرفهای چند سال پیش رئیس جمهور رسیده ایم. نکته تاسف برانگیز این است که چرا سخنان چند سال پیش ریاست محترم جمهوری بانکها را به خود نیاورده است.
وضعیت بانکهای دولتی بدتر از بانکهای خصوصی است
نورا وضعیت بانکهای دولتی از لحاظ داشتن مطالبات معوق را به مراتب بدتر از وضعیت بانکهای خصوصی دانست و گفت: بالاترین رقم مطالبات معوق در یکی از بانکهای خصوصی 27 میلیارد تومان است و در بانکهای دولتی این میزان بالای 120 میلیارد تومان است که متعلق به یک فرد است. ما این گلایه را از بانکهای دولتی داریم که نباید این معوقه ها را داشته باشند. خارج شدن این میزان حجم سرمایه از چرخه سرمایه گذاری یک فاجعه برای سیستم بانکی کشورمان محسوب می شود.
ضعف قانون در آئین نامه وصول مطالبات معوق موسسات اعتباری
هیئت وزیران در جلسه مورخ
1/7/1388 خود در اجرای ماده 5 قانون تسهیل اعطای تسهیلات بانکی و کاهش هزینه های طرح و تسهیل در اجرای طرح های تولیدی و افزایش منابع مالی، آئین نامه ای را تحت عنوان «آئین نامه وصول مطالبات سررسید گذشته» به تصویب رساند.
«احسان زارعی» کارشناس حقوقی در گفت وگو با کیهان با اشاره به ضعف های حقوقی این آئین نامه گفت: «در این آئین نامه بیشتر به تعاریف کلیات پرداخته شده است. در سیستم بانکی معمولا عقود به عقود مشارکتی و عقود مبادله ای تقسیم می شوند که اگر در سررسید به تعهدات عمل نشود این عقود مطالبات سررسید گذشته خوانده می شود و طبق آئین نامه بانکی پس از سه ماه وارد مطالبات معوق می گردد و نهایتا اگر وصول نشود به مطالبات سوخت شده تبدیل خواهد شد. یکی از دلایل عمده بروز این معضل در طول سالیان اخیر، مسائل سیاسی می باشد و موضوع مهم دیگر ضعف قانون از جمله ضعف آئین نامه مذکور است.»
وی افزود: «در این آئین نامه شاهد ارائه برخی تعاریف کلی هستیم به گونه ای که مواد 2 تا 9 موادی ارشادی، ماده 10 سیاست تشویقی مشتریان خوش حساب، مواد 11 و 12 تنبیهات، ماده 15 سیاست تشویقی برای بدهکاران است و تنها ماده 14 به نوعی راهکار، آن هم نه برای مطالبات معوق زمان کنونی، بلکه برای مطالبات معوق آتی پیش بینی کرده است که خود دارای ضعف هایی آشکار است. به عنوان مثال در ماده 14 اشاره شده مشتری یا افراد تحت تکلف وی، ضامن یا ضامنان در ضمن قرارداد به موسسات اعتباری اجازه می دهند در صورت عدم پرداخت مطالبات، موسسه راسا و بدون نیاز به حکم قضایی از موجودی آنها برداشت کند که این امر خود مناقشه برانگیز است.
زارعی در ادامه با اشاره به ضعف ماده 34 قانون ثبت، این قانون را نیز عامل تأثیرگذار دیگری در مطالبات معوق دانست و گفت: 16 سال پیش در شورای نگهبان عنوان شد تملیک از طریق ماده 34 قانون ثبت غیرقانونی و شرعی است، اما رئیس اسبق قوه قضائیه پس از 9 سال قانون را اصلاح می نماید.
این کارشناس حقوقی خصوصی سازی را نیز عامل دیگری در افزایش مطالبات معوق دانست و خاطرنشان ساخت:
خصوصی سازی در ایران در بسیاری از موارد به خودمانی سازی تبدیل شده و افرادی با نفوذ با استفاده از برخی رانت ها، موفق به جذب سپرده ها شده اند که هم اکنون در لیست بزرگترین بدهکاران به نظام بانکی کشور قرار دارند.
اسامی بدهکاران بانکی را
منتشر کنید
باید اسامی کسانی که توانایی بازپرداخت تسهیلات را دارند، ولی خودداری می کنند ، منتشر شود.
مصباحی مقدم با بیان این مطلب گفت: عمده نظارت در این زمینه را باید از بانک مرکزی انتظار داشت چرا که بانک مرکزی بر بانک ها نظارت می کند و بانک ها بر تسهیلات ارائه شده نظارت
می کنند.
عضو کمیسیون اقتصادی مجلس افزود: اصولا نظام بانکی از ضعف نظارت رنج می برد، بخش نظارت در برخی از بانک های مرکزی کشورها به اندازه نیمی از نیروی انسانی و فعالیت بانک های مرکزی را تشکیل می دهد.
وی تصریح کرد: این موضوع نشان از اهمیت نظارت بر سیستم بانکی در کشورهاست ولی در ایران این سیستم نظارت را تادیه نکردیم.
مصباحی مقدم اظهار کرد: کسی که در خواست وام دارد باید طرح توجیه فنی اقتصادی خود را به بانک ارائه کند و این طرح را یک کارشناس بانکی بررسی کند تا اینکه توجیه فنی اقتصادی طرح تایید شود
عضو کمیسیون اقتصادی عنوان کرد: منظور از توجیه فنی این است که شرایط برای تولید کالا فراهم شده باشد و منظور از توجیه اقتصادی وجود بازار فروش برای کالای تولید شده است تا امکان برگشت اصل و سود مورد انتظار را وجود داشته باشد.
مصباحی مقدم تصریح کرد: بررسی طرح توجیهی نیاز به کار کارشناسی از سوی بانک مربوطه دارد و کارشناس باید ظرف یک مدت محدود طرح را بررسی کرده و در صورت داشتن شرایط آن را تایید بکند.
وی بیان کرد: فرد باید یک سابقه و تجربه یا سرمایه امکانات اولیه این ها اگر فراهم باشد به بانک کمک می کند که به فرد اعتماد کند تا تسهیلات را در اختیار فرد بگذارد.
عضو کمیسیون اقتصادی خاطرنشان کرد: همچنین بانک در طول بکارگیری تسهیلات هم باید نظارت داشته باشد.
وی با اشاره به نحوه اخذ وام از بانک های خارجی یادآور شد: اگر ایران از بانک های خارجی درخواست وام بکند این وام بلافاصله در اختیار کشور قرار نمی گیرد بلکه دلایل درخواست این وام بررسی
می شود و این بانک ها کارشناسان خود را برای ارزیابی پروژه به ایران می فرستند و در طول اجرای آن هم بر روند آن نظارت دارند.
مصباحی مقدم گفت: برخی اوقات ماه ها طول می کشد تا با درخواست یک وام موافقت بکنند به عنوان مثال چند پروژه کشور توسط بانک توسعه اسلامی تامین مالی شده است همه این پروژه ها توسط کارشناسان این بانک بررسی شده و مرتب پیشرفت کار را مورد بازدید و ارزیابی قرار می دهند چرا که آنها دغدغه برگشت منابع دارند.
به گفته وی این دغدغه برگشت منابع باید بانک های داخلی هم وجود داشته باشند و بر پروژه هایی که تامین مالی می کنند مرتب سرکشی کنند و روند پیشرفت کار را مورد ارزیابی قرار دهند که تصور می کنم نظارت لازم در نظام بانکی کشور صورت نمی گیرد.
وی با تایید برخی صحبت ها در مورد
افرادی که تسهیلات برای ایجاد کارخانه گرفته ولی صرف ساخت مسکن کرده اند گفت: بنده هم چنین نمونه هایی در این زمینه دارم و این از عدم وجود نظارت کافی حکایت می کند و به معنی عدم وجود نظارت نیست بلکه آن جاهایی که باید نظارت وجود داشته باشد، وجود ندارد.
مصباحی مقدم تصریح کرد: اگر این نظارت وجود داشته باشد گاهی برخی از پروژه ها با وقفه مواجه می شود؛ فرد در زمان مورد نظر نتوانسته پروژه را به اتمام برساند و با مشکل روبرو شده و به همین دلیل با تعدیل قیمت مواجه شده است و اگر به این فرد کمک نشود پروژه تمام نخواهد شد.
مصباحی مقدم تاکید کرد: پیامبر اکرم در حدیثی فرموده اند که »تاخیر کسی که داراست و می تواند بدهی خود را بدهد آبرو و کیفر او را حلال می کند »، یعنی مجاز می کند که آبرو او را بریزی چرا که این فرد توانا است.
وی افزود: روایت دیگری در این زمینه است که » کسی که توانا است ولی در پرداخت بدهی تعلل می کند این ظلم است » و باید در مقابل ظلم ایستاد و این یک فرهنگ سازی است که افراد فکر نکنند تسهیلات بانکی مفت است، باید بگیرند و بعدا در پرداخت آن تعلل بکنند.
وی ادامه داد: طی چند سال گذشته عنوان شده که اسامی این افراد مشخص است ولی معرفی نمی شود و نمی دانم دلیل این کار چیست.
مصباحی مقدم در پایان عنوان کرد: کسانی هم هستند که دچار عسر و حرج شده اند و باید به آنها مهلت داده شود.

////////////////////////////////////

بی اختیار به یاد همسایه فقیرمان در جنوب تهران افتادم که برای تهیه مخارج بیمارستان فرزندش چقدر ناچار بود نزد این و ان خواهش و تمنا کند و هزار سند و تضمین برای دریافت دویست هزار تومان وام فراهم کند.

غافل از اینکه همه اینها بر اثر این بوده که فقرایی دیگر بخاطر عسر و حرج (!!!) قادر(!) به بازپرداخت میلیاردها سپرده مردم نیستند و بجای هزار سند و مدرک یک امضای اقای ... بانک مرکزی را ملزم به پرداخت میلیارد میلیارد پول سپرده مردم می کرده است !!!

حالا سوال من اینست که این نفت خوارها و فقرای میلیاردی در کجای حرکت سبز لانه کرده اند، مخالفند یا موافقند یا هردو :-|؟!

 

+ همراهی ; ٤:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٧
    پيام هاي ديگران ()   

هم در میان سبزهایی که خود را علوی می نامند و هم در میان انانکه ایشان را اموی ...

قطع ظهری اثنان عالم متهتک و جاهل متنسک

امام صادق ع: دو گروه کمرم را شکستند عالمی که هتک حرمت می کند و جاهلی که مدعی دین است.

وقتی امام معصوم در این دنیای وانفسا از این دو گروه می نالد بقیه را حتی اگر مرجع باشند و ایت ا.. العظمی حرجی نیست.

دوم اینکه وقتی علی ابن ابیطالب ع که زمانی حاکم بر تمامی سرزمینهای اسلامی بود که که در طول تاریخ از ان وسیع تر نشد، از غم در چاه فریاد می زند و بعد از فاطمه زهرا س همدمی قابل اعتمادتر از ان ندارد این را بدانیم هرکس دیگری که بخواهد شایسته مسلخ عشق شود می بایست نیکو شود و در بزم عشق جام بلا نه به لب که به دل بنوشد.

با تمامی وجود معتقدم هم در میان سبزهایی که خود را علوی می نامند و هم در میان انانکه ایشان را اموی می خوانند افراد صادق و معتقد و اهل ایمان و راستی هستند.

اما این دو دستگی ها همانطور که  نقاط مشترک در تمامی هرم جامعه ما وجود دارد.

از سید حسن خمینی و اقای اشراقی و فرزند شهید مطهری وفرزند شهید بهشتی و فرزندان شهیدان همت و باکری تا یاران دیرین امام ره اقای هاشمی، اقای کروبی و همچنین خود مقام رهبری و .... یک نگاهی به دو طیف رقیب انتخاباتی که بیاندازیم

 

اما یک مشاهده ایی کنیم ببینیم دعوا بر سر چیست؟

یک بخشی و برای یک عده ایی در هر دو دسته دعوا سر لحاف ملا نصرالدین است. منافع میلیاردی نفت و گاز و صادرات و واردات و همچنین پست و مقام و سفر خارجه و ..اصل منظور دعواست. ایات کریمه قران و حدیث و نام امام و ولایت و انقلاب و شهدا هم بهانه است. اما دومین تفاوت بزرگ بر سر دو دیدگاه بنیادی فهم دینیست و از همان ابتدای انقلاب و قبل از انقلاب نیز میان مذهبیون وجود داشته است. یک گروه دست خدا را با جماعت و دخول فوج فوج مردم در دین در روز پیروزی و شورا و ضرورت بیعت مردم حتی با خود علی ابن ابیطالب ع را مبنا می داند و بالطبع از انچه اقلیت متکبر عابد مدعیست خود را مبرا می بیند. و گروهی دیگر اینهمه ایات اکثرهم لا یعقلون و  اکثرهم لا یومنون و اکثرهم .... ولا تستوحشوا فی طریق الهدا لقله اهله از مسیر هدایت بخاطر کم بودن اهلش نترسید و ... را مبنا می داند. ولایت را مطلقه می خواند و از جانب خدا و اکثریت را تابع ....

حال به نظر شما ایا این وضعیت پیش امده راه حلی هم دارد؟ چه باید کرد تا لااقل خون عده ایی بی گناه از نسل سومی یا بسیجی در این میانه فدای اختلاف نظرهای نظری یا عملی این هرم اجتماعی نشود؟!

+ همراهی ; ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢٥
    پيام هاي ديگران ()   

دوست داشتن بالاتر از عشق است را شریعتی بر زبان راند. اما چرا؟

دوست داشتن بالاتر از عشق است زیرا خودخواهانه متمرکز بر روی یک انسان از میلیاردها انسان نمی شود. دوست داشتن بالاتر از عشق است زیرا فارغ است از زمان و مکان و وصل و هجران.
عشق را شرقی ترجمه کنیم یا غربی، باز هم و بازهم دوست داشتن بالاتر از عشق است زیرا محدود در شرق و غرب نمی شود. دوست داشتن بالاتر از عشق است زیرا هارمونی و تعادل را در کنار اندیشه و نیاز ترجمان است. دوست داشتن بالاتر از عشق است زیرا اموختنیست. دوست داشتن بالاتر از عشق است زیرا مقدمه و دنباله عشق است اگر بخواهیم.
اما من تب عشق را و دگرگونیش و تپش قلبش را و شب بیداریهایش را نیز می شناسم. شاید هم دوست داشتنم قبل از عشق و بعد از عشق از یک جنس نبود. گویی با هر نسیمی از عشق عطر وبوی جدیدی بر دوست داشتنهایمان افزوده می شود.
عشق را جستجو میکنم. انگاه که یافتمش تنفسش میکنم. انگاه که بار سفر بست بدرقه اش می کنم که میهمان عزیزیست ناخوانده. دوست داشتن همدم همیشگی است. دوست داشتن ارام بخش است و شکوفا می کند. دوست داشتن نور چشمان من است و لبخند لبانم. باشد که هیچگاه خاموش و مبهوت نشوند.

اری دوست داشتن سبز است و عشق سرخ، هر چند که به سپید تعادل می یابد تا رنگهای وطنم را بسازند. سبز دوست داشتن را و سرخ عشق را، هم سپید صلح را دوست دارم. که دوست داشتن این هر سه را در بی نهایت به هم می رساند.

+ همراهی ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٠
    پيام هاي ديگران ()   

گفتگویی با نازلی، به خدای بازیچه سیاستمداران که بهانه مردم فریبیست اعتقاد ندارم.

 زمین در جنب این نه سقف مینا
چو خشخاشی بود بر روی دریا
نگر تا تو ازاین خشخاش چندی
سزد گر بر فروغ خویش خندی

در مقابل من تصور کن سیاوش قمیشی رو که توی همین مایه ها خونده ترجیح می دم.
http://www.youtube.com/watch?v=Xy6B1-oX7gI

 نازلی:

می دونی ... یه چیزی برام مسجل شده . انگار برای حفظ بقا تو جامعه اروپایی و اینکه تو رو مردم البته منظورم ایرانی هاس بپذیرن ، باید ادعا کنی که بی خدایی و همه چی گردن خداست و مذهب بده و اینها ... ملحد بودن یا به قول اینجایی ها
Athée
بودن درست مثه سیگار و قهوه و کلاه بره برا قشر شبه روشنفکر تو ایران شده ...از اینکه آدما بی هیچ اعتقادی فقط به صرف " مد " بودن از رو دست هم کپی می کنن تا بگن ما هم کسی هستیم حالم به هم می خوره . برای من اون آدمی که تو هند موش می پرسته محترم تره چون به چیزی معتقده که مال خودشه ... براش فلسفه و رسم و آیینی داره . قرار نیست همه آدما خدا داشته باشن . اما قراره همه آدمها " خودشون " باشن ... می گیری چی می خوام بگم؟

مهدی:

بودم پاریس نازلی،
می دونم چی می گی.
کافیه که راستش رو بگی اونطور که بفهمند. یعنی مثلا بگی که به خدای خیالی که در طول تاریخ بازیچه دست جنایتکاران و سیاستمدران شده اعتقادی نداری. هم راستش رو گفتی چون خدای تو خیالی نیست. واقعیه. هم این واقعیت رو که حق هرچه قدر هم زیبا باشه می تونه بازیچه سودجویان، فرصت طلبان و سیاستمداران بشه انکار نکردی. مثل همین معا
نی دموکراسی یا حقوق بشر که حرف الکی نیستند. یعنی کلی ریشه فکری دارند. اما توسط خیلی از همین سیاستمدران بازیچه شدند برای جنگ طلبی و خونریزی و سلطه گری. اصلا سیاست مدرن خیلی واضح معنیش همان نفاق و دروغ و سلطه گریه. که صد البته با هیچ حق و خدایی و سیستم ارزشی به خودی خود هماهنگی نداره.

 

نازلی:

 

نکته جالب رو گفتی مهدی جان . اونجا که می گی به خدای خیالی اعتقاد نداری. تفکر درستیه . واقعیت امر هم همینه . چون اون خدایی که من دارم اونقدر زنده است که گاهی با هم قهوه هم می خوریم! :)
همه چی رو ما آدما خودمون سختش می کنیم ... بعد هم زار می زنیم به حال خودمون . این چند روزه خیلی مولانا می خونم ... یه چیزی عجیبه . اینکه چه شده که به این معانی رفیع رس
یده.بعد حالا ما داریم تو عصر نو خودمون رو می کشیم که بگیم حقوق بشر رسالتش اینه. کجا بودن امثال مولانا و ما کجاییم؟ می دونی سینوهه چی می گه؟ می گه ممکنه رسوم و لباس و خوراک و معتقدات و زبان و آداب مردم عوض بشه اما حماقتشون هرگز و در تمام اعصار می شه اونها رو با نوشته ها و گفته های دروغ فریفت. همانطور که مگس عسل دوست داره مردم هم وعده های پوچ و دروغ رو دوست دارن.جالبه نه ؟

 

مهدی:

 

دو تا دوست قدیمی دارم ژنو، یعنی الان نه سال می شه که همدیگر رو می شناسیم. هر دوشون اهل تفکر و اندیشه و حتی اهل تعمق و اهل دل. یکی به خودش می گه بی خدا و اته و دیگری به خودش می گه با ایمان. باورکن ساعتها با هر کدومشون به گفتگو و هم اندیشی نشستیم. هر دو اهل مطالعه و تجربه. اما یه روز از راه رسیدم دیدم که دارن با هم به شدت بحث می کنند تا همدیگر رو متقاعد کنن. ا. می گه که به خدا اعتقاد نداره. و خدا از تصور ادمیزاد درست شده. و ع. می گه که ادم نمی تونه که به خدا اعتقاد نداشته باشه اونقدر وجودش واضحه... جالبتر اینکه هر دوشون یه دفعه رو کردند به من. ا. گفت: بیا مهدی جان خوب شد اومدی. تو می تونی به ع. بگی چقدر از این خدا شناسیشون سو استفاده شده و چقدر کلاه سرشون رفته. و ع. گفت: خوب کسی رو شاهد گرفتی. مهدی جان بیا به این ا. بگو شاید از تو قبول کنه که اصلا معنی نداره ادم به خدا اعتقاد نداشته باشه

 

منم راستش یه دفعه خندم گرفت. گفتم خوب طوری نیست. برای اینکه الان مشکل دوتاشده. اولا من پیشنهاد می کنم شما بجای اینکه همدیگر رو درمقابل هم ببینید و همش سعی کنید دیگری رو متقاعد کنید بیایید تا در کنار هم قرار بگیریم و با هم فکر کنیم. بالاخره هیچ کس نمی تونه مدعی بشه که اخرش رو فهمیده، چون این معنا بی نهایته.
بعدش مشکل دوم اینه که من فکر می کنم با شناختی که از شما دارم شما اصلا ب
ا هم اختلاف نظر اساسی ندارین. ببینید این خدایی که ا. بهش اعتقاد نداره منم بهش ایمان ندارم. اون خدای خیالی بشر رو نفی می کنه که اسمش بهانه مردم فریبی سیاستمداران در طول تاریخ شده. هم بوش جنگ افروزیش در عراق رو با اون توجیه می کنه و هم بن لادن کشتار بی گناهان رو و هم دیکتاتورهای کشورهای مسلمانان فساد و خیانت و جنایتشون رو.
این خدایی هم که ع. بهش اعتقاد داره بهترین های همه صفاته. صفاتش عین ذاتشه. همه جا حاضر غیر مادیه. شروع و پایان هستیه. گم شده بی عیب و نقص همه انسانهاست... این خدا رو من هم سعی می کنم بهش اعتقاد داشته باشم و حضور همه جا حاضر پر مهرش رو هیچ وقت یادم نره.
این همون خداییه که : گر نازی کند در هم فروریزند قالبها

 

+ همراهی ; ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱۸
    پيام هاي ديگران ()   

گفتگویی با یک شاعره فرهیخته. عشق. حقیقت. حکومت.

سلام استاد پروانه ای که به پیله باز نمیگردد
Entre vous et پرستو

19 août, à 19:50
از راههای ِ پُرغبار، مسافران ِ خسته فرامیرسند...
«ــ شستوشوی ِ پاهای ِ آبلهگون ِ شما را آب ِعطرآلوده فراهم
کردهایم
ای مردان ِ خسته
به خانههای ِ ما فرودآئید!»
«ــ در بستری حقیر، امیدی به جهان آمده است.
ای باکرهگان ِ اورشلیم! راه ِ بیتاللحم کجاست؟»
و زائران ِ خسته، سرودگویان از دروازهی ِ بیتاللحم میگذرند و در
جُلجُتای ِ چشمبهراه، جوانهی ِ کاج، در انتظار ِ آنکه به هیاءت ِ
صلیبی درآید، در خاموشیی ِ شتاب آلودهی ِ خویش، به جانب ِ
آسمان ِ تهی قد میکشد.
 
Aujourd'hui à 01:44
سلام عزیز
چقدر زیبا و روان است.
پر از امید و مهر اغاز می شود. و با ادبیاتی مذهبی. اما با غم و ظاهرا نوعی ناامیدی به پایان می رسد.
چرا؟!
Aujourd'hui à 06:26
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند و لی مثل پری می پوشند
گرگ هایی که لباس پدری می پوشند
عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند

روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ، حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود

سخت آزرده ام از خیانتی که جهان به ملت با شکوه وطنم میکند

سلام رستگار
 
Aujourd'hui à 09:29
سلام بزرگوار،
خیلی حرف توی این مطلبتون هست. شاید بشه در موردش حتی یک کتاب نوشت.
حالا اول در مورد ابیات:
از لحاظ روانشناسی جنسی، مرد قبل از هرچیز توسط نگاه متمایل می شود.
اما زن معمولا با کلمات مجذوب می شود و سپس توسط تماس متمایل می شود.
البته وقتی از صفات زنانه یا مردانه در ادبیات روانشناسی استفاده می کنیم، به این معنا نیست که یک فرد حتما صددرصد زن یا صددرصد مرد است. بلکه اغلب درصدی از رفتارهای زنانه و درصدی رفتارهای مردانه بصورت ژنتیکی به فرد منتقل میشود.
...
 
Aujourd'hui à 11:57
دنباله بخش اول:
در عین حال در این کشاکش عاطفی و عاشقانه است که چون رقصی دو نفره، کشاکش زن و مرد به بازی عشق زیبایی می بخشد. تا نقطه تعادل و اما همچنین گریز از مرکز، سرگیجه و هیجان را به همراه بیاورد. تا راز بقای انسان را زیبایی بخشد.
 
Aujourd'hui à 12:10
داستان حکمت امیز دوم نیز بسیار جالب است. و به نظرم به حکایتهای حکمت امیز داود نبی در مجموعه کتابهای یهودی تعلق داشته باشد.
در واقع به نظر می رسد انچه که به سلطه و سلطه گری انسان یا حکومت او بر خلقت و بعضی بر بعضی دیگر به صورت ملموس مربوط می شود، به نوعی با نوعی علت و معلولی مادی ارتباط مستقیم دارد.
به نظر می رسد از زیرکانه ترین سیاستهای حاکم همان اموزه های ماکیاول در کتاب شهریار است. همان که به ان نفاق یا دروغ می گوییم. برای حکومت بر بدنهای انسانها نیاز به توسل به قدرت است و حیله و البته زر.
چرا که انسانها هرچند که به پروازهای معنوی متمایلند اما نیازهای جسمانیشان از جمله امنیت و خوراک و سپس نیازهای جنسیشان بصورت بالفعل در ایشان وجود دارد و البته راز بقایشان نیز هست همانند دیگر حیوانات.
اما بعدی از انسان که به نوعی فصل تمایز او از حیوان است موجب می شود که تنها تامین نیازهای اولیه اش برای او خوشبختی نمی اورد.نیازهای بالقوه دیگری نیز کم کم بالفعل می شوند. نیازهای دیگری نیز خود می نمایانند. و برای پاسخ به این نیازها اغلب انسانها بسیار وابسته به تصویر مثبت خود در نزد دیگران هستند. این تصویر مثبت توسط همین شعارها و لوگوها و نمادها جلوه گر می شود. و به این دلیل است که برای حکومت بر انسانها نیاز است که برای این بخش نیز یعنی برای تصویر ایشان حاکمان به دین یا سیستم های ارزشی دیگر مراجعه کنند و تصمیمات خود را توجیه کنند.
 
Aujourd'hui à 12:23
واما بخش دیگری از حکایت شما به حق و حقیقت که وادی پیامبران و مصلحان تاریخ یا اسطوره ها و ایده الیستهای ان است، باز می گردد.
در این وادی همان حقیقت اغلب مزین به امثال و حکم، اشعار و ادبیات و گاهی به صورت عریان بر دلهای ادمیان غلبه دارد.
اغلب در انقلابها و یا در شروع سلسله های پادشاهی افراد ایده الیست و شیر صفتی دیده می شوند که کاریزمایی از حقیقت، شجاعت و از خود گذشتی ایشان را در بر گرفته است. هنگامی که ظهور می کنند نظام سلطه زر و زور و تزویر را به مبارزه می طلبند. و نفاق و دروغشان را برملا می کنند. موجب می شوند تا ان تصویری که تصمیمات ایشان را توجیه می کرد تخریب شود. همان اکثریتی که دلایل عملی حمایتشان حقوق و دستمزد یا تامین امنیت بود با تخریب این تصویر احساس عدم خوشبختی و تزلزل می کنند. و دیگر نمی توانند به حاکمانی که توجیهی برای تصمیمات خود ندارند اعتماد کنند.
صد البته این مسیح و حسین گونگان بعد از دوره ایی از فروپاشی حکومتهای قبل از خود، خود وسیله ایی می شوند برای توجیه حکومت حاکمان بعد از مرگشان. با همان ابعاد مثلث زر و زور و تزویر.
به نظر می رسد که این قصه تکراری تاریخ بشر است. که با نگاهی خوشبینانه می توانیم بگوییم موجب رشد فرهنگ و تمدن وی و عمق اندیشه او در طول قرنها شده است.
شما چه فکر می کنید ؟
+ همراهی ; ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٩
    پيام هاي ديگران ()   

اینهم قصه ایی غریب از جستجویی از انهم غریبتر

اینهم قصه ایی غریب از جستجویی از انهم غریبتر که از اعماق وجودمان  معشوق هستی را فریاد می زند. گفتگویی فوق العاده که پروازی بی نظیر از احساس و اندیشه را باعث شد. همراهی دو وجود از فرسنگها فاصله و تنها و تنها از ورای واژه ها و از پس چند تایی تصویر کاملا عادی که انعکاس صورت محبوب بود بر زلالی چشمه. منتظر ادامه این جویبار عشق و عقل باشید که با کمی تلخیص و حذف اسامی در مسیر ابادیهای اطراف به حرکت خود ادامه خواهد داد به امید حق.

Mahdi...

July 27 at 9:53am

سلام عزیزم

اکستریوریزه کردن:

ممنون از اینکه نوشتی. می دانی در علم روانشناسی اصطلاحی هست به زبان فرانسه به ان اکستریوریزه کردن(خارج کردن فشارهای درونی شده روانی با بیان یا نوشتن انها) می گوییم. انقدر مهم است که حتی بعضی وقتها روانشناسان توصیه می کنند که همه ادمها وقتی هم با گره کور و افکار بسته ایی که به ان جریان دوره ایی اندیشه منفی می گوییم روبرو شدند انها را بنویسند. در واقع این نوشتن به هرفردی کمک میکند از خود فاصله بگیرد. بالا برود و شرایطش را از بیرون بسنجد. و اینگونه در واقع نقاط و قوت و ضعف و راه حلها را بسیار بهتر و واضح تر می بیند.
می دانی ... جان، در میان کلماتت از واقعیتی گفتی بنام خود اگاهی. در سیرو سلوک عرفانی شاید شنیده باشی که هم سیر افاق هست و هم سیر انفس. یعنی هم باید حقیقت را در بیرون از خود و در افقهای دور جستجو کرد، حرکت کرد و هجرت کرد. که در گستره اسمانها و زمین وجود بنیادی بسیار حکیمانه تمامی خلقت را در نظامی علت و معلولی قرار داده. که خیر مطلق است. که طبیعت این افرینش همانقدر مقدس است که روح و هدفش. و هم باید او را در درون خود و در درون دیگرانی که اطراف ما هستند مشاهده کرد، با تمام وجود تمنا کرد و یافت. و اما اینکه وقتی هم یافتی این تنها یک اغازیست برای یافتن.

هرکس خود را شناخت پروردگارش را شناخته است:

چگونه است که به حکم من عرف نفسه فقد عرف ربه، شناخت نفس برابر با شناخت افریدگار وی میشود. چرا که حقیقت بی نهایت است، هم در درون و هم در برون. که در افرینش خود انسان نیز برهان لمی جاری و ساریست. که خود انسان نیز هم در تمامی طبیعتش که جزییست از فطرتش زیباست، عین نیکیست. هرچند که در تاثیر سوفی گری هندی، مرتاضی، دفع طبیعت انسان و تحقیر او در میان اشفته بازار ادیان، خورشید حقیقت را در بسیاری موارد به ابر خود ازاری و دیگر ازاری به نام ریاضت پوشانده است.
... می دانی در واقع روانشناسی اجتماعی ایران نشان می دهد که به نوعی این جستجوی حقیقت در بیرون به عنوان تنها حقیقت موجود بسیار یافت میشود. به حدی که در بسیاری موارد افراد خود را و حقیقت خود را و عظمت دنیای درون خود را فراموش می کنند.  در روانشناسی اجتماعی اروپا اغلب رشد فردگرایی و رشد بخشی از وجود انسان که تمایل برای رقابت و مالکیت و شکوفاییست باعث شده است که افراد خود را از نو کشف کنند. و حقیقت را در حقیقت خود و دیگران و جلوه های حق را در حقایق خود و دیگران جستجو کنند. اغلب انهایی هم که به حقیقت لایتنهایی پروردگار اذعان دارند از تجربه دینی و دریافتهای درونیشان در تجربه ایی یا تجربه هایی روحانی می گویند.

ایرانیانی که بر پل غرب و شرق ایستاده اند: 

اما برای کسانی چون من و تو و بسیاری از دوستان ایرانی دو وطنه شده مان که اهل اندیشه باشند، این جابجایی نقطه مرکزی توجه مان از بیرون و حقیقت بیرونی به درون و حقیقت درونیمان می تواند نوعی از شناخت و خوداگاهی بسیار فراگیرتر را باعث شود. و اینکه در تفسیر من عرف نفسه فقد عرف ربه توضیح دیگری نیز وجود دارد. و ان اینکه همانطور که شناخت ما از پروردگار بی همتا و بی نهایت نسبی و محدود در ظرفیتهای حواسمان و سعی هر کدام از ماست، در شناخت نفس نیز به همین شکل است. در واقع هرچه بیشتر عمیق میشویم و می اندیشیم، تنها نشانه های بیشتری میابیم و کشف مسیر می کنیم. که بر اینراه به لطف پروردگاری که لذت حقایق را از بالاترین لذتها مان قرار داده پایانی نیست. کمی ملموس تر خود شناسی که از خود صحبت کردن در جامعه اروپایی باعث می شود، می تواند بجای اینکه قطب نمای شخصیتیمان را به سرگیجه دوچار کند موجب شود تا به درکی بهتر از خود برسیم. اینکه دیگران مرتب از تو می پرسند. تو خودت چه میخواهی. ببین خودت چه هستی. ...مرتب از تو می خواهند که تو خود را معرفی کنی با همه مختصات جغرافیایی طبیعی و شخصیتی وجود منحصر بفرد خودت می تواند هرکدام از ما را یاری کند که زوایای بیشتری از وجود منحصر بفرد خودمان را بشناسیم و به وجودشان با احساسی امیخته با لذت و گاهی حسرت و گاهی هم شگفتی پی ببریم.
حالا به وضوح به موضوع خودمان برگردیم. برای تو و دیگر دوستانمان بیرون امدن از ان اکواریوم زیبا حتی اگر تنگ کوچکی هم نبوده درد الود است. اما باید دردی و سرد و گرم شدنی درکار باشد تا نوزادی متولد شود. تا جوجه کوچکی سر از تخم دراورد. حالا می خواهم بگویم
... این پوسته ضعیف تخم را بشکن. میله های این قفس نقاشی را پاک کن.
... جان اجازه بده تا هم تو و هم ... از این تنگ کوچک نجات یابید. بگذار تا نوزاد وجودت دوباره متولد شود. پرواز کن. هرچند که جوجه گنجشک را بارها افتادن لازم است تا اوج بلندترین درختان را بتواند نشانه رفتن. اما باکی نیست. رها کن خود را عزیزم. بپر. بگزار تا بیافتی. باز برخواهی خواست. پروردگارت از پدر و مادرت به تو دلسوزتر است. همان پروردگاری که همه جا و همه کس جلوه حضور لایتناهی اویند. او در یک هویت زندانی نیست. او را در یک نام جستجو کردن در میان همه نامهایش جفاست.
منهم هستم. در کنارت هستم. وسیله ایی شده ام خدمتت را به عهده گرفتم. همانطور که همه فرد فرد این میلیاردها انسان نشانه ها و وسیله ها را در اطراف خود و هر از چند گاهی می بینند. گاهی انها را اگاهانه جستجو می کنند. گاهی انها را حتی نمی بینند.
پس بشکن دیوارهای این پوسته نازک را. بگذار تا دیگران نیز دوباره متولد شوند. که ما را بارها مردن و متولد شدن قبل از مرگ و تولد زندگی این جهانیمان لازم است.

عشق:

می دانی عزیز. نگاه و لبخند اسمانیت را دوست دارم. در انها نشانه ای از گمشده ام می بینم. عاشق نشده ام. عاشق بودم. عاشق متولد شدم. مانند همه انسانهای دیگر که هارمونی و پرفکشن، گم شده شان است. که موزونی و گل بی خار هدف همه حرکتشان است. هرچند که خود ندانند یا نتوانند بر زبان برانند.
هرچند که هیچ کدامشان گل بی خار نیستند.
منتظرم تا بازهم صدایت را از پس واژه ها بشنوم.
به امید او

+ همراهی ; ٢:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٤
    پيام هاي ديگران ()   

هدیه ایی به تمامی ازادگان

سلام بر دلخستگان همراه ما، که از سراسر دنیا و از داخل ایران شاهد شرایط غم انگیز کنونی و به خون نشستن گلهای این سرزمین و دربند شدن بی گناهانند. از شاعر محترم این ابیات خانم پرستو ارسطو اجازه گرفتم تا این ابیات و پیام ایشان را در اینجا منتشر نمایم. و از ایشان نیز بخاطر دلتنگی و تعلقشان به سرزمینمان و محبتی که ما دارند تشکر می کن.

به امید حق

پرستو ارسطو:

این شعر م هنوز منتشر نشده هدیه به تمام آرادگان میکنم که شما هم در صدرش هستید

مرا به نیمکت شهود نخوانید
جهان را از آغاز دیده ام

روز نخست درخت
تردید نکردم
روی شانه های پهن باد

میگذشتم
از سطح آبی رودخانه ی سبز
و کوتاه شدن دست ها یم
از صدای شکستن ِ شاخه


مرا به نیمکت شهود نخوانید
من جهان را از آغاز دیده ام
وقتی که سیب
با پوستی دریده از تنم افتاد


و ترس
که در گوشت آدمها راه می رفت

مرا به نیمکت شهود نخوانید
من در انکارخودم

سر به سایه ی خدا کشیده ام

اینهم اهنگ بلا چاو که یکی از دوستان نام برد:

http://www.youtube.com/watch?v=SNocyz1NRjA

 

+ همراهی ; ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱۳
    پيام هاي ديگران ()