Iran and Reforme ?!

نگاهی به دوردستی از کرانه عشق،

Nedavanegah

نگاهی به دوردستی از کرانه عشق، ندای ازادی سر می دهد.

نگاهی دیگر را میشناختم که در اعماق اقیانوسش موج موج شجاعت و صلابت و دلاوری به بیکرانه ها نظر می کرد.

سردار همت را می گویم که پوتین پای سربازانش را در شب عملیات در میانه ایی از شور و امید و عشق و در طوفانی از اشکها می بوسید.

اما از ان سردار همت که امان از روبه صفتان گرگ خو بریده بود تا این سردار بی همت که گرگ بره های دهکده شده است، چقدر فاصله است.

دلهای سربلند و سرهای سربزیر کجا و سرهای طغیان کرده و دلهای زنگ زده به نخوت و تکبر  ؟!

می خواهم با تو سخن بگویم دلاور. اما از مزارت  و عطر و بوی شهیدانت دورم. اما گویی روحی به عظمت همه جهان را بشود در دیار غربت نیز به مصاحبت طلبید.

ایا می دانستی ندای ازادی و عشق و حسینی را که با غریو الله اکبر پاس می داشتی، اکنون برکف سیاه اسفالت تو را می خواند؟!

اگر دل دلیل است اورده ایم. اگر سوز شرط است ما برده ایم. گواهی بخواهید اینک گواه. همین زخمهایی که نشمرده ایم.

این ناله ها را شیری برزمان می راند که باور نمی کرد این روز را  ندایی بر زمین شهرم و بر صلیب جهل و تعصب و خودکامگی میخکوب شده باشد و فریادی مسیح گونه از دیاری دیگر به گوش رسد تا شاید دمی مسیحایی روحی دیگر را بر این کالبد خسته ات بدمد!

دوستی تشر می زد که چرا سخنی بر زبان نمی اوری. اما چکنم که دلخسته ام از اینهمه فتنه. دلخسته ام از اینهمه نیرنگ.   

دلخسته ایم از اینهمه خاکستری که حق و باطل را در هم تنیده اند!

 سردار دلاورم بازگرد تا ببینی که سردارانی از زن و مرد اینبار نه با لباس خاکی اما با وجودی خاک خورده از خس و خاشاک، پرچم الله اکبر تو را به دوش می کشند. بگذار که این درفش پاره پاره ازادی بار دیگر دل کینه توز و سنگین ستمگران را بخراشد و بر ان داغی از ندای ازادی حک کند.

پروردگارا فریادمان را بشنو که تو می توانی به مهرت شبهای تاریک را به ندای نور  بشکافی!

+ همراهی ; ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٧
    پيام هاي ديگران ()