اصلاحات, جنبش سبز و بازی های خداوندان زر و زور و تزویر

شهریور 1384 ساعت 11:59
http://aftabnews.ir/vdci53az.t1auw2bcct.html
عنوان :

«مردان امنیت» از خاتمی تا احمدی نژاد

--------------------------
------------------------

آفتاب- محمود زاهدی : از هنگام انتخاب آقای احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور گمانه زنی ونیز داوری در بارۀ وزرای احتمالی ایشان شروع شد و پس از معرفی وزرا و در جریان رأی اعتماد این داوری ها همچنان ادامه دارد. به نظر من با "توجه به آنچه تاکنون در جمهوری اسلامی شاهد بوده ایم"، برخی از این انتقادات به کابینه مبنایی ندارد. آنچه در داخل گیومه گذاشته ام بسیار مهم است زیرا برای مقایسه باید انواع همجنس را انتخاب کرد.

متن :
پیشاپیش
لازم می دانم که یادآور شوم که نتیجه ی این مطلب این نیست که آقای احمدی نژاد با آقای خاتمی یا دیگر روسای جمهور فرقی ندارد یا به اصطلاح همه سر وته یک کرباس اند. چنین تحلیلی به گمان من (با حسن تعبیر) ساده سازانه و آسان طلبانه است و گرهی از مشکلات نظری نمی گشاید. ضمن اینکه از یاد نمی بریم همین جند هفته پیش آقایان احمدی نژاد، خاتمی، میرحسین موسوی، رفسنجانی در حضور مقامات عالی نظام برای فکّ پلمب از تأسیسات هسته ای و ادامۀ غنی سازی تصمیم گرفتند. خبری که بسیاری از اصلاح طلبان زیر سبیلی رد کردند بخصوص آن ها که سال هاست تبلیغ می کنند آقای میرحسین موسوی (رییس فرهنگستان هنر ایران) قهر کرده و در جلسات مجمع تشخیص مصلحت هم شرکت نمی کند.1. بی تجربگی مدیریتی و ناشناخته بودن وزراء اولین انتقادی است که از همه سو به کابینه وارد می شود. کسانی که روزهای پس از معرفی کابینه ی آقای خاتمی در سال 1376 را به یاد دارند، احتمالاً یادشان می آید که همه ی اصلاح طلبان بزرگترین ایرادشان به کابینه این بود که این وزراء همان ها هستند که بیست سال گذشته همه ی کارها را در دست داشته اند. آن ها نوشتند "سالی که نکوست از بهارش پیداست" و برای اولین بار مطبوعات "خودی" از اصطلاح "کاست حکومتی" استفاده کردند و نوشتند این وزرا از میان کاست 200 نفره ای انتخاب شده اند که پس از انقلاب مناصب را در دست داشته اند. منتقدان امروزین بی تجربگی آن روزها شعار "جوانگرایی" و "روی کار آمدن نیروهای کمتر شناخته شده و وفادار به انقلاب" را می دادند.ثانیاً اگر از وزرایی که سرقفلی همه ی کابینه های بعد از انقلاب بوده اند صرف نطر کنیم، مقایسۀ بعضی موارد خاص آموزنده است. یکی از وزارتخانه هایی که پس از دوم خرداد در انتظار اصلاحات پرپر می زد وزارت مسکن و شهرسازی بود. بخصوص که وزیر پیشین آن آقای آخوندی داماد آقای ناطق نوری کاندیدای شکست خورده رییس جمهوری) بود و همه ی کارکنان وزارتخانه فکر می کردند چه گلستانی می شود دوران اصلاحات. آقای عبدالعلی زاده (با سابقه ی استانداری) کاری کرد که در همان هفته ی اول همه گفتند صد رحمت به همان کفن دزد اولی. بخشنامه های صادر شده از جانب وزیر محترم به عنوان جوک دست به دست و بر روی فاکس ها می چرخید. بعدها کار بی کفایتی این وزیر به استیضاح هم کشید و با زد و بندی اصلاح طلبانه در مجلس توانست تا پایان کار طاقت بیاورد. کاش منتقدان امروزی به شرح مذاکرات مجلس در آن جلسه استیضاح مراجعه کنند.آقای مظفر وزیر آموزش و پرورش دوره ی اول آقای خاتمی حتما نمونه ی خوبی از تجربه و کاردانی است؟ اگر ایشان را هم وزیر "بفرموده" ی جناح راست بدانیم، دومین وزیر آموزش و پرورش آقای حاجی مثال بهتری است؟ مگر نه اینکه تمام هنر ایشان در سازماندهی ستاد انتخاباتی آقای خاتمی در سال 1376 بوده است؟ جالب اینکه تا پایان عمر وزارت آقای حاجی هیچ یک از اعضای کابینه، مجلسیان و حتی زیردستان ایشان در وزارتخانه آقای حاجی را جدی نگرفتند و مشکلاتشان را از طریق آقای خاتمی و دفتر ایشان حل می کردند.قدرت و کفایت وزرا در ایران در رابطه شان با مراتب فوقانی قدرت تعریف می شود. به همین دلیل است که آقای زنگنه که در جلسه ی مجمع تشخیص مصلحت به نفع لایحۀ آقای خاتمی رای نداده می تواند از موضع بالا از حیف و میل های وزارت نفت دفاع کند یا آقای خاتمی مجبور می شود برای رسیدگی به وضعیت زندانیان آقای شریعتمداری وزیر بازرگانی اش را مأمور کند که سابقاً معاون وزارت اطلاعات بوده و معتمد طرف مقابل است ودر واقع از وزیر اطلاعات آقای خاتمی وزیر اطلاعات تر است.پرسش جدی تر این است که تجربه و سابقه ی مدیریتی کلان وزرای پیشین چه گرهی از کار فروبسته ی کشور گشود؟ در "دورۀ 16 ساله اصلاحات" (به قول آقای قوچانی) کدام طرح بنیادین نو برای ساماندهی مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور به کف با کفایت این مدیرانِ با کفایت اجرا شدکه با تورم افسار گسیخته، کشاورزی از هم پاشیده، صنعت ویران شده، نظام مالیاتی قرون وسطایی و فقر و فحشا مقابله کند؟ افسوس که سنِّ بسیاری از روزنامه نگاران کنونی قد نمی دهد که به یاد بیاورند همان سابقه ی مدیریتی آقای معتمدی وزیر ارتباطات است که سبب شده ایشان در مسائل شنود و فیلترینگ غلام حلقه به گوش باشد زیرا می داند که به اشاره ای می توانند پرونده های مالی مدیریت ایشان در سازمان پژوهش های علمی و صنعتی را زنده کنند. دراین صورت بی تجربگی وزیر کنونی جندان غبطه خوردن ندارد.2. امنیتی و نظامی بودن انتقاد بعدی به کابینه ی کنونی است. در همانروزهای اولیه پس از انتخابات با مراجعه به سایت اینترنتی هیئت دولت و مرور زندگینامه ی وزیران آقای خاتمی (که متاسفانه دیگر در دست نیست) دیدم شش وزیر از مجموعه ی هیئت دولت خدمت در رده های بالای سپاه را در سوابق خود دارند. مگر آقای حجاریان "مغز متفکر اصلاحات" اطلاعاتی نبود؟ امیدوارم کسی یادش نرفته باشد که پس از معرفی آقای شریعتمداری (معاون سابق وزارت اطلاعات) با مدرک دیپلم به وزارت بازرگانی همه گفتند این پست به پاس نقشِ "جمعیت حمایت از ارزش ها " و نیروهای اطلاعاتی وابسته به آن ها در جلوگیری ازتقلب در انتخابات دوم خرداد به ایشان واگذار شده است. چرا چنین حقی را برای آقای احمدی نژاد قائل نباشیم؟ چرا انتصاب آقای فرهاد رهبر با سابقۀ معاونت وزارت اطلاعات (با شهرت بجا یا نابجا در مبارزه با پول شویی) در سمت معاونت رییس جمهوری نشان امنیتی شدن اقتصاد است ولی وزیر بازرگانی شدن آقای شریعتمداری نیست؟ چرا مثلاً انتصاب آقای علی اصغر خدایاری از وزارت اطلاعات به معاونت دانشگاه تهران در زمان آقای خاتمی امنیتی شدن فضای دانشگاه نبود؟پس بحث به اینجا می رسد که سپاهی و اطلاعاتی بودن بد و خوب دارد و هرکس بد و خوبش را طرفدارانِ خودش می داند.یادمان نرود که در میان این دعواها ادعاهای آقای دری نجف آبادی در خاطراتش که آقای خاتمی گفته بود آقای کاظمی (متهم قتل های زنجیره ای) از خودمان است یکسره فراموش شد. یعنی که بعضی خوب ها هم ممکن است بد بشوند.کسانی که دم از فاشیستی شدن حکومت می زنند باید ریشه های نظری تحلیل خود را نشان دهند و بگویند چه تغییر بنیادین در ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه رخ داده است و از چه زمانی؟3. انتقاد بعدی این است که کابینه می خواهد پول نفت را سر سفرۀ مردم بیاورد و به فرمودۀ آقای رمضان زاده سخنگوی دولت سابق این کار خیانت است. کسی نیست بپرسد چرخ این مملکت تا کنون چگونه می چرخیده است؟ با تولیدات صنعتی و کشاورزی؟ درآمد جهانگردی؟ مالیات سفت و سخت از صاحبان درآمدهای کلان؟ سخنگوی محترم یادشان رفته همین دوسال پیش با چه خفت و خواری دولت اجازه گرفت تا در دقیقۀ 90 عیدی کارمندان را از حساب ذخیرۀ ارزی پرداخت کند؟ لابد می گویند بخش هایی از پول نفت صرف تأسیسات زیربنایی شد. انشاءالله یادمان نرفته که یک قلم سد پانزده خرداد چند میلیارد برای ملّت خرج برداشت و سرانجام معلوم شد که سد قابل استفاده نیست.یک نکتۀ مهم تر نیز در اینجا وجود دارد. آنچه از زبان آقای احمدی نژاد و یارانش می شنویم جلوگیری از حیف و میل پول نفت و انحصار آن است.امری که روابط عمومی وزارت نفت در عرض پنج دقیقه تکذیب کرد. من شخصاً ذره ای اعتقاد ندارم که آقای احمدی نژاد (حتی اگر بخواهد) قادر باشد پول نفت را از حلقوم نفت خواران بیرون بکشد، اما همۀ آن ها که ادعای اصلاح طلبی می کنند باید در برابر این ادعای احمدی نژاد موضع بگیرند. اصلاح طلبی به گمان من تلاش برای بازتوزیع قدرت و ثروت است و نفت منبع اصلی ثروت در کشور ماست. روزنامه ای که ادعای حرفه ای بودن دارد باید یادش باشد که روزنامه نگاران حرفه ای دست راستی بودند که واترگیت را ساختند. حرفه ای بودن الان به این معناست که یقۀ رییس جمهور را بگیریم و قولی که داده را لحظه به لحظه به رخش بکشیم که پس چه شد؟ پول نفت کجا می رفت که حالا نمی رود وعوضش کجا خرج می شود؟ آن شرکت های دولتی و شبه دولتی که می گفتید در دوبی و جاهای دیگر تأسیس شده و پول ملت را بالا می کشد کجا هستند و سرنوشتشان چه شد؟4. ایراد بعدی حداکثری بودن دولت آقای احمدی نژاد در مقابل ارشادی بودن دولت های شانزدۀ سال اصلاحات است. آقای قوچانی می فرمایند " وزیران خاتمى و هاشمى در مجموع (بدون در نظر گرفتن استثنائاتى چند) سعى مى کردند حداقل وظایفى را که به عنوان دولت برعهده داشتند انجام دهند و از گسترش مسئولیت هاى خود به عنوان تنها نهاد فعال در حوزه تعریف شده براى ایشان پرهیز کنند. دولت از نگاه عمده این وزیران به تدریج از نهادى جامع به نهادى ناظر تبدیل مى شد به گونه اى که سید عطاالله مهاجرانى وزیر اول دولت خاتمى در همان آغاز اعلام کرد که ترجیح مى دهد وزارتخانه خود را وزارت فرهنگ بنامد تا ارشاد. همین روش کم و بیش در وزارتخانه هاى دیگر (به خصوص وزارتخانه هاى اقتصادى) نیز ادامه داشت. کاستن از حجم دولت و افزایش حضور جامعه دست کم آرمان کابینه هاى حداقلى خاتمى و هاشمى بود." (شرق 24 مرداد، بازچاپ در خبرنامه گویا) از قضا جالب است که به خصوص به وزارت خانه های اقتصادی توجه کنیم که سیاست های تعدیل ساختاری را در این شانزده سال هدایت کردند و حاصلش به خاک سیاه نشستن تهیدستان بود. همان هایی که به تحلیل آقای قوچانی و دوستانشان رأیشان را به آقای احمدی نژاد دادند. آنچه آقای قوچانی "حضور جامعه" می نامد چوب حراج زدن به اموال ملت در قالب خصوصی سازی بود. حضور دولت به نفع شرکت های دولتی و نیمه دولتی و آقازاده ها کمرنگ شد. روزنامه نگار حرفه ای کسانی بودند که نشستند و جان کندند و تحقیق کردند تا ببینند چه بر سر اقتصاد کشور می آید و هنوز تاوان مقاله های اقتصادیشان را می دهند. آمار دقیق کسانی که در 16 سالۀ اصلاحات مجوز نشر ، موسسۀ فرهنگی و مانند آن از وزارت ارشاد گرفتند موجود است. به اِندِ روزنامه نگاران حرفه ای کشور پیشنهاد می کنم بروند تحقیق کنند چه درصدی از این "حضور جامعه" مربوط به مدیرانِ سابق و لاحق ارشاد و آقازاده هاست.من نمی فهمم مشکل منتقدانِ آقای مسعود سلطان پور مدیر عامل " شرکت مهندسى و ساخت تاسیسات دریایى ایران" چیست؟ ایشان جانشین فرزند آقای رفسنجانی شده است و به نوشتۀ روزنامۀ شرق(1 شهریور، بازچاپ خبرنامه گویا) " اگرچه در رده مدیران ارشد نفتى ایران است و قراردادهاى میلیاردى امضا و اجرا مى کند، اما ظاهرى همچون دیگر اعضاى گروه انصار حزب الله دارد، محاسن انبوه با پیراهنى گاه روى شلوار. او به خوبى انگلیسى حرف مى زند اما معمولاً کت و شلوار نمى پوشد." کدام یک از این موارد را باید بد بدانیم: مدیر ارشد نفتی بودن؟ قرارداد میلیاردی امضاء و اجرا کردن؟ ظاهری چون اعضای انصار داشتن؟ پیراهن روی شلوار؟ به خوبی انگلیسی حرف زدن ؟کت و شلوار نپوشیدن؟
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
اینهم بخشهایی از سخنان علی رضا نوری زاده که به نظرم با وقایع اخیر و
تغییر و تحولات وسیع وزارت اطلاعات و جایگزینی بسیاری از فعالیتهای ان با حفاظت اطلاعات سپاه همخوانی دارند.
با تایپ کلمات کلیدی شریعتمداری، اطاق بازرگانی به لینکهای فراوانی برخورد کردم که تا حدودی برخی از ارتباطات اقتصادی و اطلاعاتی مطرح شده در سخنان اقای نوری زاده را تایید می کند. برای اینکه سخنی هم از طرف مخالف داشته باشیم و بتوانیم بهتربه ارتباطات اقتصادی و وقایع سیاسی اخیر بیاندیشیم، مطلبی را هم از روزنامه کیهان در دنباله می اورم.
ضمنا اقای نوری زاده موضع خودش را دارد. پیشنهاد من به کسانی که با این موضع موافق نیستند اینست که در مورد صحت و سقم انها تحقیق کنند یا اگر نظری دارند ذکر کنند.
.حتی اگر دشمن هم باشد، باید انسان بتواند دشمنش را بشناسد
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

http://www.nourizadeh.com/archives/000075.php
سه شنبه 4 تا جمعه 7 نوامبر
پیشدرآمد: تصاویری که خبرگزاری ایسنا از دیدار شریعتمداری و اکبر گنجی در زندان اوین، مخابره کرده است، دو سه روزی مرا مشغول کرده است.
این(محمد) شریعتمداری (داماد اقای رفسنجانی) که عصای وزارت بازرگانی را در دست دارد، با حسین شریعتمداری چماقدار ولایت فقیه در یک امر اشتراک و در چندین امر افتراق دارند. وجه مشترک آنها این است که هر دو در امنیت خانة ولی فقیه خدمت کردهاند. با این توضیح که حسین شریعتمداری در دستگاههای امنیتی ولی فقیه نیز چماقدار بود و امروز نیز به شغل شریف چماقداری در دو وجه فیزیکی و فرهنگی آن هم در ارگانهای امنیتی موازی و هم در مؤسسه کیهان اشتغال دارد. محمد شریعتمداری وزیر بازرگانی جزئی از مجموعة چپهای اسلامی بود که هنگام تأسیس وزارت اطلاعات پی ریزی وزارت و جذب نیرو و ایجاد ارگانهای اطلاعاتی زیر مجموعة وزارت را عهده دار شد.

در این مجموعه کسی هم چون سعید حجاریان طراح قانون تأسیس وزارت سمت سرپرستی را داشت.
او و شاهچراغی که بعدها سرپرست کیهان و بعد هواپیمائی شد و در یک سانحة هوائی مشکوک به قتل رسید، احمد پورنجاتی و اصغر حجازی (قمر وزیر ولی فقیه و مسئول اطلاعات ویژه) محمدی گلپایگانی رئیس دفتر سیدعلی آقا رهبر، مدیران ارشد وزارت اطلاعات بودند. در کودتای راستها و رفسنجانی علیه چپ اسلامی، با آنکه دامنة کودتا به علت استمرار خط ری شهری در وزارت اطلاعات با وزیر شدن قائم مقام او علی فلاحیان، گسترش نیافته بود، اما حجاریان فرمان بیرون آمدن را صادر کرد و چپها یکی بعد از دیگری و قبل از آنکه حکم اخراجشان صادر شود، از وزارت بیرون زدند و زیر بال خوئینیها رفتند که ریاست مرکز تحقیقات استراتژیک را عهده دار شده بود(حلقه کیان). و این همان مرکز بود که در سال 1374 دو سال پیش از ماجرای دوم خرداد، در یک گزارش تحقیقی مفصل به سران رژیم هشدار داد که جامعه به سوی انفجار میرود و اگر رژیم در سیاستهایش تجدیدنظر اساسی نکند، شورشهای کور در چند شهر بزرگ به راه خواهد افتاد.
به هر حال وزیر بازرگانی با سابقة امنیتی طولانی، زمانی که از خاتمی فرمان وزارت گرفت، پا به وزارتخانهای گذاشت که از ابتدای انقلاب محل بند و بست و فساد مالی در ابعاد گسترده بود و کلیه دوائرش در خدمت دو باند مافیائی یعنی
باند حاج حبیب مؤتلفه و اتاق بازرگانی، و باند سردار مربوطة(هاشمی رفسنجانی) بهرمانی، قرار داشت. دزدیها چنان آشکار بود که به قول یکی از کارکنان کشتیرانی، کار وزارت بازرگانی فقط دادن تسهیلات به کارگزاران دو مافیای اصلی و مافیاچه های جنبی بود. مدیرکل بازرگانی استان ساحلی کاری به وزارت نداشت، حقوقش را شرکت پستة رفسنجان پرداخت میکرد، بورس تحصیلی آقازاده اش را که در دانشگاه آمریکائی شارجه درس میخواند،

/ 0 نظر / 20 بازدید